امروز می‌خواستم بیام و بنویسم: آهای ! اونایی که رفتین دم وزارت ارشاد و «ننگت باد» و ... گفتین علیه فیلمهای زندگی خصوصی و گشت ارشاد. یک ذره، فقط یک ذره غیرت داشته باشین و برید فیلم «روزهای زندگی» رو ببینید. مرد باشید و دو تا هم بلیط بخرید که غیرت انقلابی‌تان حال بیاید. اگر نروید، من باور نمی‌کنم ذره‌ای از آن گلو پاره کردن‌هایتان را ...


در همین رابطه:
یادداشت ابوالقاسم‌طالبی برای«روزهای زندگی»
سید محمد حسینی: واقعیتش اینه که تمام حرفهایی رو که باید درباره "روزهای زندگی" زد و گفت رو تو لینک های بالا آوردم اما اگه این چند خط رو برا ادای دین به پرویز شیخ طادی عزیز ننویسم...خفه میشم...

دیروز عصری برا دیدن فیلم با کمیل راهی سینما فلسطین شدیم...همه چیز فیلم عالی بود... بازی ها، فیلمنامه، دکور، جلوه های ویژه.. موسیقی و ... اما اون چیزی که اشک من رو درآورد صحنه ای بود که پیام پذیرش قطعنامه حضرت امام از رادیو خونده میشه...من آدم مدعی ای نیستم اما یه چیزو میتونم با اطمینان بگم و اونهم اینه که اگه زمان پذیرش قطعنامه تو جبهه می بودم حتما حتما جون می دادم...اونهمه غربت، اونهمه مظلومیت و اونهمه بغض... بخدا آدم دیوونه میشه...بنظرم بعد دیدن فیلم اولین کاری که باید کرد خوندن دوباره "ارمیا"ی امیرخانیه... اونجا که خیلی ها از آدم میپرسن مگه شما طرفدار جنگ اید که از پذیرش قطعنامه و به عقل اومدن! حکومت ناراحتین؟! عجب آدم های ضد صلحی!! و سخت تر اینکه بسیجی این حرفها رو بشنوه و نتونه جواب بده که چرا ناراحتیم؟ جبهه یعنی چی؟ دانشگاه انسان ساز یعنی چی؟ زندگی با بهترین بنده های خدا روی زمین یعنی چی؟ دوری از شهر و آدم هاش یعنی چی؟ دوری از این زندگی روزمره حال بهم زن یعنی چی؟... باید دوباره ارمیا رو خوند...

بعد اینکه فیلم تموم شد من و رفیقم به معنای حقیقی کلمه مات شدیم. ولو شدیم رو نیمکت سنگی کنار سینما و از شدت تاثیرپذیری فیلم مونده بودیم که حالا چکار کنیم! 
اما از یه چیزی مطمئن بودیم و اون هم شدت کینه و نفرتمون از اون مثلث لعنتی "ما نمی توانیم" سال 67...بهرحال خیلی برامون عجیب بود که چطور فیلمی به این عظمت اینقدر کم دیده شده؛ حتی به رفیقم گفتم پا شیم بریم میدون انقلاب و یا 4 راه ولیعصر پوسترهای فیلمو پخش کنیم!...

روزهای زندگی رو ببینید؛ مطمئنا از بهترین فیلم های خواهد بود که به عمرتون دیدین.