مصاحبه با استاد شریف زاده

سید محمد حسینی: از جمله دغدغه های این حقیر رسیدگی به مسائل مدیریتی دانشگاه آزاد در زمان جناب جاسبی به طور جامع و مفصل بود و از سال 87 بخص عمده ای از زندگی دانشجویی ما به همین مهم اختصاص پیدا کرد که برگزاری چندین همایش نقد و بررسی این دانشگاه و مفاسد مدیریتی اون حاصل همین دغدغه بود. الان و بعد از چند گذشت چند سال از روزها و در شرایطی که هم رئیس این دانشگاه عوض شده و هم اساسنامه ش؛ در هفته نامه پنجره فرصتی دست داد تا به بررسی مجدد مسائل این مجموعه آموزشی بپردازم. در این راستا گفتگوهای جذابی با دکتر زاکانی، حجت الاسلام سلیمی، آقای فیاضی و جناب نادعلی صورت گرفت که برخی از اونها در رسانه ها هم منتشر شد.
امید که مقبول افتد...

در مرامنامه جريان بولتننويس آمده است که:
1) هر کاري که انجام آن براي ما حلال است براي دولت و حاميان آن حرام و هر کاري که انجام آن باعث تکفير ديگران ميشود، براي ما حلال است.
2) هجمه رسانهاي تنها عليه دولت و حاميان آن انجام شود و اقدامهاي اشتباه دوستان خود را سانسور کنيم! مثلاً اگر يکي از دوستان فاضل ما زورگيري (رشوه محترمانه!) انجام دهد، فضاي ذهني مخاطبان رسانههاي خود را به سمت مرگ پرندگان تالاب گاوخوني ميبريم.
3) هرگونه افشاگري دروغ و داستانپردازي عليه دولت حلال است، به علت اينکه تا کنون پيگيري قضايي در مورد ما انجام نشده و نميشود! ولي پخش هرگونه مستندات تصويري! در مورد انحرافات، ما خلاف شرع و عرف و اخلاق سياسي است!
4) دولت بايد انتقادپذير باشد و منتقدان خود را دلسوز بداند ولي منتقدان ما همگي عامل موساد، سيا، ام اي سيسک و... هستند و قصدشان براندازي نظام است. ضمناً برچسب جريان انحرافي را به هر مخالف خود سريعاً بچسبانيد حتي اگر فرد مخالف شما، مخالف دولت نيز باشد!
5) در صورتي که کسي عليه دولت شعار دهد سريعاً تحليل کند که دولت در ميان مردم جايي ندارد. ولي اگر کسي عليه دوستان شما شعار داد سريعاً شناسايي شده و وي را به تمامي سرويسهاي جاسوسي جهان از جمله سازمان جاسوسي کامرون، کاستاريکا و... وصل کنيد. در اين مورد از تحليلهاي دودآلود تحليلگر سيگاري منظومه کيهاني استفاده کنيد!
نمونه يک تحليل بولتني
اگر احمدينژاد گفت زندهباد بهار، سريعاً تحليل کنيد: احمدينژاد قصد تحميل فصل بهار را به نظام دارد!
اگر گفت زندهباد پاييز، تحليل کنيد: جريان انحرافي قصد دارد با استناد به اصل شمارش جوجهها در آخر پاييز، مخالفان خود را بترساند! ضمناً شمارش جوجهها در آخر پاييز، يک اقدام انحرافي است. اگر خودتان گفتيد زندهباد بهار، تحليل کنيد: جريان انحرافي از بهار ميترسد و قصد دارد با پرداخت 900 ميليون به هر فصل، مانع رسيدن بهار شود!
نتيجه اخلاقي: اظهار شرمندگي جناب دروغ، در مقابل تحليلهاي بولتني!
آقای حسین جوادی! شما خیلی بیجا میکنی که میگی این شهر صاحاب نداره! مگه میشه تو شهری که تو خیابونش تو پیاده رو بساط لباس زیر زنها رو برا فروش پهن میکنن بی صاحب باشه؟؟!! واقعا که!
عبدالوحید فیاضی با اشاره به اینکه امروز فاجعه سیاسی در مجلس رخ داد، بیان کرد: توهین های صورت گرفته به رئیس جمهور شرم آور بود.

وی ادامه داد: اگر در ماه های پایانی فعالیت دولت،کاستی های ملاحظه می شود، باید تلاش کنیم با دلگرمی دادن به دولتمردان مشکلات را حل و فصل کنیم،اما استیضاح وزیر تعاون،کار و رفاه اجتماعی باری به دوش دولت ایجاد کرد.
نماینده نور و محمود آباد در ادامه گفت و گو ی خود با شبکه ایران با انتقاد از سر دادن شعارهایی به نفع رئیس مجلس، تصریح کرد: این گونه اقدامات در جلسه علنی مجلس معنا و مفهوم ندارد.
وی افزود: توهین ها و هتاکی های صورت گرفته در فضای مجلس قابل جبران نیست.
فیاضی
با طرح این سؤال که باید بپرسیم از اتفاقات امروز مجلس چه کسانی سود می
برند،گفت: این افراد کسانی نیستند جز افرادی از اصولگرایان و فتنه گران که
به دنبال ناتمام گذاشتن دولت احمدی نژاد هستند.
وی با تأکید بر اینکه مجلس نباید به آوردگاه سیاسی عده ای تبدیل شود، بیان کرد: در جلسه بعدی مجلس در این خصوص تذکر خواهم داد.
۳۱۳ نفر
از دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه تهران در نامهای سرگشاده خطاب به
دبیر شورای عالی امنیت ملی و وزیر بهداشت دولت نهم، از آنها جهت حضور در
انتخابات ریاست جمهوری یازدهم دعوت کردند

به گزارش رجانیوز، در حالی که با نزديكتر شدن به انتخابات ریاست جمهوری صحنه رقابتها با اعلام حضور برخي چهرهها برا کاندیداتوري جدي تر ميشود، جمعی از دانشجویان دانشگاه مادر کشور، ضمن تاکید بر لزوم تداوم "گفتمان سوم تیر" در دولت آينده، از سعید جلیلی و کامران باقری لنکرانی به عنوان دو چهره متعلق به این گفتمان دعوت كردند تا با حضور در اين عرصه، زمينه ادامه رويكرد گفتماني سوم تير را در دولت آينده فراهم كنند.
در این نامه که به امضای 313 دانشجوی این دانشگاه رسیده است، ضمن انتقاد از افرادی که از مدتها قبل جهت کسب قدرت ستادهای انتخاباتی خود را فعال کرده اند، ویژگی های مثبت جلیلی و لنکرانی مورد اشاره قرار گرفته و آمده است: "از نظر ما، حضور هر يك از شما بزرگواران در اين عرصه خطير و حساس يك ضرورت بزرگ براي پيشرفتهاي جمهوري اسلامي ايران در دهه پيش روست."
در ادامه دانشجویان ضمن انتقاد از عملکرد تکنوکراتها، فتنه گران و ساکتین فتنه طی سالهای اخیر، گفتمان سوم تیر 84 را همان گفتمان 22 بهمن 57 دانسته و بر لزوم استمرار آن و روی کار آمدن یک دولت انقلابی تاکید کرده اند.
در ادامه متن کامل و اسامي امضا كنندگان این نامه را كه نسخهاي از آن در اختيار رجانيوز قرار گرفته است، میخوانید:
خدا را هزار مرتبه شکر که فضایی بوجود آمده که اگه سایت و وبلاگی این روزها به 6 بهمن نپردازه، مورد سوال قرار میگیره.جدا میگم خدا را هزار مرتبه شکر...
دوست عزیزی کامنت گذاشتن که شما که اسم وبلاگتون 6 بهمنه چرا امسال در این باره چیزی ننوشتید که حرف درستی هم هست البته باید بگم که متصف به اسمی بودن حتما ایجاب نمیکنه که شما درباره خود اون موضوع مطلب برید مثلا اگه اسم نشریه ای 9 دی بود لازم نیست تو تمام شماره هاش تصاویر و یا خاطرات روز 9 دی سال 88 رو کار کنه بلکه اگه از آرمان ها و اهداف اون روز مثل چرایی سکوت برخی خواص مقابل فتنه گران بگه و یا علت جالب برخی سنتی ها مثل عسگراولادی را برای تبرئه موسوی و کروبی بیان کنه هم به وظیفه اش عمل کرده!
اما بازهم کم کاریمون رو توجیه نمی کنیم. واقیت این هست که برا 6 بهمن امسال تصمیم داشتم مصاحبه با یکی از عزیزانی که اون حماسه رو درک کرده بود و دو سال پیش خدمتشون بودیم رو پیاده کنم اما حقیقتا فرصت نکردم و از همین جا دعوت میکنم که اگه دوستانی از سایتهای استانی و شهری فرصت این کار رو دارن، فایل صوتی این مصاحبه جذاب رو در اختیارش قرار خواهیم داد.
پی نوشت: دیدار 6 بهمن سال 88 با نائب امام زمان (عج) به همراه دوستان عزیزی همچون اسحاقی و شعبانزاده (مرتضی) و بادپا و آقا مصطفی و آقا مجید و ... قطعا بهترین روز زندگی این حقیر بود. به امید تکرار...

مشروح بیانات معظم له رو اینجا بخوانید
جنس ناب خیلی زود شناخته میشه...

این روزها موسسه شهر کتاب در آمل رو نباید صرفا یه فروشگاه کتاب دونست بلکه این موسسه که بر خلاف تصور عموم مردم یک نهاد حکومتی و نه خصوصی است، به محور جریان روشنفکری در عرصه های مختلف در شهرستان آمل تبدیل شده است.
صحبت درباره اینکه در این فروشگاه چه کتبی عرضه میشه و اساسا چرا یک نهاد وابسته به حکومت باید به تبلیغ کتب متعارض سیستم بپردازه، بحث مفصلی رو میطلبه که در حوصله این نوشته نیست بلکه موضوعی که در اینجا مطرحه؛ رویکرد فکری و فرهنگی گردانندگان این مجموعه است و از اونجا "از کوزه همان طراود که در اوست"، ذهن بیمار این افراد کاملا روشن میکنه که علت پمپاژ گسترده کتب نویسنده های مثل فروغ فرخزاد تو شهر کتاب آمل چیه!
همانطور که در صحنه زیر می بینید، در صفحه فیس بوک این مجموعه چه تصاویری که به اشتراک گذاشته نمیشه و این تازه نمی از دریاست! ضمن عذرخواهی از کاربران محترم و فرهیخته، تصویر زیر رو از جهت هشدار به مدیران و مسئولین آملی منتشر میکنیم.
البته چیزی که عوض داره، گله نداره و لازم به ذکر نیست که برای چندهزارمین بار تاکید کنیم که روی دیگه برخورد با گروه های ارزشی و متعهد انقلاب مثل تحریریه سایت تعطیل شده "6 بهمن"، همین اوضاع و احوالی میشه که می بینید...فانتظروا...

حسینی: فکر میکنم که دیگه کسی نباشه که طیف موسوم به تحولخواهان و منش و روش سیاسی اونها رو نشناسه. طیفی که بخاطر عدم صداقت و رویکرد زد و بندی و همچنین قبیله گرایی، خدا روشکر جزو ناکام ترین گروه سیاسی بعد انقلاب اسلامیه. باز هم میگم خدا رو شکر!
این گروه بعد از حاکمیت اصلاح طلبان به درستی تصمیم گرفتند تا در میان معتقدان به نظام بروزرسانی صورت بگیره و از همین جا هم "اصواگرایی" متولد شد. اینها در انتخابات مجلس هفتم اکثریت رو گرفتند و حدادعادل شد رئیس مجلس. خیلی مهمه که عموم مردم از رفتار سیاسی این طیف تو اون برهه مطلع بشه. اینها چون سال ها از مناصب حکومتی دور بودن، بعد اینکه مجلس رو گرفتن عملا بصورت 4 نفره مجلس هفتم رو مدیریت می کردن(حداد، فدایی، زاکانی و توکلی) همین فضا موجب شد تا این توهم برا این طیف بوجود بیاد که حالا که اصلاح طلبان حذف شدن نوبت اصولگراهاست و اصولگرا هم که ماهاییم که خدا رو شکر با حماسه سوم تیر و پیروزی احمدی نژاد بساط این قبیله گرایان اساسی بهم ریخت و اونها که دولت نهم رو بصورت صد در صد مال خودشون می دونستن، بنده خداها هنوز تو شوک اون انتخاباتن!
با این مقدمه ریشه خیلی از کینه توری های علیه دولت تو این سالها مشخص میشه(من کاری به انحرافات مشایی و دوستانش ندارم اینجا). مثلا شما اگه صحبتای جناب فدایی رو تو دیدار اخیرش با علامه مصباح دقت کنید کاملا این موضوع داره جیغ میزنه که حضرات هنوز براشون سواله که چرا تو انتخابات 84 قالیباف رای نیاورد؟! بحدی که دوستان بعد 7 سال میرن از مصباح گله میکنن که چرا 84 از قالیباف حمایت نکردی!!!
بگذریم. همانطور که گذشت ریشه خیلی از دشمنی های طیف تحولخواهان با دولت بهمین مسئله برمیگرده که اونها اساسا نتونستن پیروزی احمدی نژاد رو بر باندهای قبیله گرا بفهمن و درک کنن. یعنی بواسطه توهمی که از مجلس هفتم بهشون دست داد فکر میکنن که تمامی کارهای حکومتی باید با اونها هماهنگ بشه. اینکه تو انتخابات مجلس نهم اون سازوکار احمقانه رو راه انداختن هم علتش همین بود که خدا رو هزار مرتبه شکر جبهه پایداری خوب زد تو دهنشون.
عملکرد سایت الف که توسط منسوبین جمعیت ایثارگران اداره میشه کاملا گواه بر مطالب گفته شدست. یعنی شما هر روز می بینید که سیل انبوهی از اتهامات و فحش ها به دولت و هر کسی که با حضرات همراه نباشه در قالب یادداشت، خبر و یا کامنت تو این سایت منتشر میشه و هیچ کسی هم جلودارش نیست. مطالبی که بغض، کینه و نفرت از احمدی نژاد بواسطه اینکه لقمه دولت رو از دهان حضرات بیرون آورد موج میزنه.
در آخرین مورد از این دست یکی از افرادشون مطلب نوشته که دولت های نهم و دهم هیچ نسبتی با اصولگرایی نداره و آهای اصلاح طلبان! این لکه ننگ از ما نیست!! حالا جالبتر اینکه تو کامنتهاش میان و مدعی میشن که نه این لکه ننگ از شماست و شما اصولگراها باید پاسخگو باشید چون این دولت رو روی کار آوردید!(قاه قاه قاه). ادبیان این مطلب عجیب بوی نوشته های فتنه رو میده که متاسفانه روز بروز هم این همگرایی داره بیشتر و بیشتر میشه تا جاییکه این سایت در بکاربردن عبارت (آیت الله) برای هاشمی اصرار داره و دریغ از یک انتقاد از او و خاندانش اما هر روز تصاویر و مطالبی از احمدی نژاد میاد رو این سایت کانه یک دیکتاتور رئیس دولت شده!
من که اساسا حالم از این سایت و سایت های اقماری و رویکردهای کینه ای و قبیله گراییشون بهم میخوره بعد از مدتها برا این مطلب یه کامنت گذاشتم که طبق انتظار علیرغم انتشار ده ها کامنت فحش به دولت، اما نظر بنده تایید نشده. این هم از تحمل مخالف آقایون! ایشالا تو انتخابات آتی ریاست جمهوری هم جوابشون رو از مردم خواهند گرفت.
کامنت من پای مطلب دفاع از دولت برای نقد اصلاح طلبان؟:
سلام. هر چند حالم از ادبیات کینه ای متن این نوشته بهم می خوره اما چند تا نکته: اگه شما به خلوص سازی در جریان اصولگرایی اعتقاد داشتی تو انتخابات مجلس نهم زیر خیمه بادامچیان و حبیبی و باهنر سینه نمی زدی. دوم: فکر میکنم کسی در این تردید نداشته باشه که ایثارگران و رهپویان دست هر قبیله گرائی رو تو کل تاریخ بسته! سوم: میگی بدنه اجتماعی احمدی نژاد تموم شد بعدش برا مصداق میگی هیچ جریان اصولگرایی حاضر نیست زیر اسم احمدی نژاد رو امضا بزنه!!! بدنه اجتماعی یعنی جریانات اصولگرا؟؟ یعنی موتلفه و ایثارگران؟؟ اینها مگه 84 پای احمدی نژاد رو امضا زدن که حالا بخوان مدعی باشن. موید و منصور
سید محمد حسینی: دکتر کامران باقری لنکرانی وزیر بهداشت محجوب دولت نهم که یکی از بهترین کارنامهها را در میان وزرای محمود احمدینژاد داشت، گرچه پس از کنارهگیری از فعالیت اجرایی به زادگاه خود شیراز برگشت و به طبابت مشغول شد اما اینروزها بیش از پیش در عرصه سیاست فعال شده است. او که بهعنوان یکی از نامزدهای بالقوه اصولگرایان مطرح است، اینروزها علاوهبر ارتباطی که از قدیم با جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی داشت، بهعنوان سخنگوی جبهه پایداری نیز مشغول فعالیت است. نشریه "پنجره" برای تبیین صحبتهای رهبر معظم انقلاب درباره انتخابات آزاد بهسراغ او رفته و نظراتش را در این باره جویا شده است. مشروح این گفتوگو را اینجا بخوانید.
یادداشت اختصاصی "فیاضی" برای هفته نامه "پنجره" درباره ورود دوباره الهام به دولت:

تغییرات در کابینه امری طبیعی است که در دولت های نهم و دهم نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته است اما این مسئله در ماه های پایانی دولت امر مفیدی محسوب نمی شود و می توان آثار منفی زیادی برای آن برشمرد. خود رئیس جمهور هم که این عزل و نصب ها را صورت می دهد، نسبت به عواقب مثبت و منفی آن اطلاع دارد. شاید هم برخی تصور کنند که این تغییرات به نفع دولت است از این جهت که وزیر مربوطه در ماه های پایانی که باید اکثر طرح های دولت به نتیجه رسیده و به اصطلاح دولت گل اقداماتش را بزند، یک وزیر نتواند هماهنگ با مجموعه کابینه، خواسته های رئیس جمهور را عملی کند که در این صورت تغییر به نفع کشور خواهد بود.
اما اگر بخواهیم از جهت ساختاری و سازمانی به این مقوله بنگریم، تغییر وزرا خیلی به نفع دولت و کشور نخواهد بود. این مهم در تمامی ساختارهای مدیریتی نیز امری مقبول و پذیرفته شده است. با این حال این روزها بیشتر از هر زمانی شایعات مربوط به تغییر وزرای نفت و کشور داغ شده است. با توجه به سابقه دولت در تبدیل شایعات به واقعیت، امیدواریم این تغییرات با کمترین حاشیه صورت گرفته و مسائلی نظیر برکناری وزیر بهداشت تکرار نشود. چرا که در این برهه، مهم ترین ویژگی کابینه باید هماهنگ بودن و پرهیز از اختلافات مسئولان در سطوح بالا باشد، چرا که دود این تفرقه ها به چشم مردم می رود و درست نیست تا در پایان عمر دولت دهم، خاطره بدی از احمدی نژاد در ذهن مردم نقش ببندد.
بنده و همفکرانم نیز در مجلس تلاش داریم تا با توصیه های مشفقانه و کمک به تحکیم فرایند روابط دو فوه، بسترسازی مناسب جهت تحقق فرمایشات رهبر معظم انقلاب را فراهم کرده و از دامن زدن به اختلافات پرهیز نماییم.
همچنین و در راستای تغییرات وزرای کابینه، در هفته های اخیر شاهد بودیم که آقای الهام پس از چند سال دوری از مناصب کلیدی در دولت، دوباره به پاستور برگشته و مسئولیت هایی چون سخنگویی دولت، معاونت نیروی انسانی رئیس جمهور و همچنین نماینده رئیس جمهور در شورای نظارت بر صدا و سیما را بر عهده گرفته است. در این خصوص باید خاطرنشان کرد که آقای دکتر الهام از نیروهای بسیار خوب و مورد وثوق نظام بوده و امدنش می تواند به روند خدمت گزاری دولت کمک شایسته ای نماید. روندی که مورد حمایت نیروهای حامی رئیس جمهور در دو انتخابات گذشته بوده و در سال های اخیر برخی حاشیه سازی های بی مورد آن را به حاشیه برده است. از این جهت معتفدم که بازگشت نیروی های سالمی چون دکتر الهام به دولت، موجب سنگین تر شدن کفه خدمت گزاری قوه مجریه در ماه های پایانی آن خواهد بود. چرا که معمولا در پایان هر دولتی با توجه نزدیکی انتخابات، شبهات زیادی متوجه بدنه اجرایی کشور می شود و برای همین هم نیاز است تا نیروهایی با جهت گیری اصولگرایی و بدون حاشیه نظیر دکتر الهام، دولت را در عبور از این مقطع تاریخی مهم یاری نمایند.
هر کی میخواد جریان ایثارگران و روحیاتش رو بشناسه گزارش پایین رو بخونه مخصوصا اونجا که بدون توجه به حمایت های بی سابقه رهبری از دولت نهم، میگه پیروزی احمدی نژاد و ایضا پیروز نشدن قالیباف چ مشکلاتی رو برا کشور به بار اورده!! نیازی به گفتن نیست که بخش زیادی از مشکلات رو تیم رسانه ای همین دوستان بوجود آوردن( با پررنگ کردن مشکلات و مسائل فرعی دولت ). همچنین ویژگی خاص ایثارگران در کد دادن به رهبری هم مایه تاسف و خجالته بنظرم
دیدار علامه مصباح یزدی با اعضای "جمعیت ایثارگران" و تاکید ویژه ایشان بر مقوله "تخریب":
....آیتالله مصباح یزدی در ادامه سخنان خود بار دیگر بر این نکته که ما راهی جز تکیه کردن بر شاخصها نداریم، تاکید کرد و خطاب به گروههای اصولگرا از آنان خواست که همدیگر را تخریب نکنند، چرا که هدف مشترک همه این گروهها دین و انقلاب است...
آیتالله مصباح یزدی در پایان سخنان خود با تأکید بر لزوم تواصع به حق و تواصع به صبر، خاطرنشان کرد: باید نسبت به برادران ایمانی خود تا زمانی که در مقابل حق نایستاده اند، خوش بین باشیم و نظر مشورتی خود را هم ارائه بدهیم. شما نظر و دلیل خود را بگوئید، دیگری هم نظر و دلیلش را بگوید. همدیگر را متهم و تخریب نکنیم...
فکر نمی کنم که دیگه نیازی به توضیحات اضافه باشه. جهت تنویر بیشتر میتونید به به سایت جبهه متحد اصولگرایان در ایام انتخابات نهم مجلس و یا سایت های جهان نیوز، مشرق نیوز و یا الف رجوع کنید!!
انسان کامل: در زبان و ادبیاتِ صاحب نظران علم رسانه، برای حوزه مغناطیس ِنت، واژه «دنیایِ مجازی» به کار گرفته می شود کِ این روزها چندان از حیث القایِ معنا و مفهوم، لغتِ کامل و دقیقی نمی تواند باشد.در واقع آنچه در فضای نت/سایبر جریان دارد و اتفاق می افتد، خودِ واقعیت است.تحلیل ها، خبر ها و روایت ها از اتفاقات و رویدادها در سایت ها و وبلاگ ها و اخیرا شبکه های اجتماعی، همه و همه داخلِ در خودِ واقعیت است و اصلا صحنه و مصافِ مجازی روی نمی تاباند و رخ نمی دهد.
برای نمونه، در حالت عادی، عقاید و تفکراتِ یک بلاگر کِ به سطور نت می نشیند، همان چیزی است که فرد در دنیایِ خارج، ابراز می کند و این عین حقیقت است.شاید برخی بگوید کِ بستر یا صحنه ی گفتمانِ نت،مجازی است واضافه کنند کِ ابزار مجازی است و نه الزما عناصر موجود در آن.پاسخ به پرسش، در این وجیزه، مقصود نویسنده نیست.حرفم چیز دیگری است.
با ظهور شبکه اجتماعیِ فیسبوک و با توجه به نوعِ ِخاصِ استفاده از آن در ایران،حوزه مفاهیم رسانه یِ مجاز در تقابل با جهانِ واقعی، دچار خرق معنایی شده و روح رسانه از آن چیزی کِ صاحبان اندیشه، می گفتند دچار دگرگونی گشته و این ازهم دریدگی ِ مفاهبم در مغاتطس ِ فیسبوک تا جایی پیش رفته است کِ برای آنچه در دنیایِ غیر از نت وجود و حضور دارد،می توان واژه مجازی را اطلاق کرد، نه آن چیزی که در فیس بوک و سایر شبکه های اجتماعی رخ می دهد!
نگارنده، نزدیک به چندین ماه است که صفحاتِ فیسبوک دوستان،اطرافیان و شهروندان را مورد مداقه میدانی قرار داده است.پس از برسی چندصد صفحه با تمرکز به نوع پوشش، به این مخرجِ رسیده است که دنیای مقابل نت، حسب ظاهرِ تحلیل، اندک اندک دارد از حقیقت وا می رود و به همان نسب، فضای شبکه اجتماعی با حقیقت آرام آرام همبستر می شود.
این ابدا، به این معنا نیست کِ در فضای مجازی آنچه رخ می دهد تماما حقیقت است و اصلا این ادعا را ندارد کِ در صفحات شبکه اجتماعی، دروغ، مجال جولان ندارد.نه.ادعا این است که رفتار انسانِ ایرانی در آن حوزه آماری،از آنچه کِ در شبکه اجتماعی بروز می دهند تا آنچه در جهانِ واقعی حضور دارد دچار یک دوگانه شخصیتی-رفتاری شده است.
برای نمونه،پسند عمومی در پوشش ِ واقعی را -صرف نظر از درست بودن یا نبودن آن کِ مسلما امری است شخصی- بیشتر می شود در عرصه شبکه اجتماعی فیسبوکدید و آنچه رفتارپوششی آنها در دنیای غیر از نت ابراز می شود، چیزی نیست که واقعا وجود دارد یا به زعم و ضمیر آنها خواسته می شود.
دلیل و سبب آن می تواند این باشد کِ از حیث رفتاری، نفسِ فیسبوک محدودیت ندارد.البته غیرقابل انکار است که دولت یا کشوری می تواند با تصویب قوانینی، نحوه استفاده را ترسیم و محدود کند اما امر مسام و بدون تردید، این است که فیسبوک با محدودیت، بر سر مهر و آشتی نیست و این بستر آزاد به انسان اختیار و اجازه می دهد تا آزادنه بگوید، بپوشد و تصویر کند.
در مقابل ِ دنیای فیسبوک -به طور اخص در ایران- محدودیت است و رسمیت است و خطوطِ قرمز و زرد و غیره.در این کشاکش، فیسبوک در ازای هر فرد توانسته یک «اتوپیایِ آزاد و محقر»دست و پا کند تا هر کس جهان خود را آنطور که دوست دارد و می تواند تصویر کند، نه آنطوری که هست و نه آنطوری که باید باشد.
وجود این اتوپیا برای جامعه همچنان سنتی ایران، به نسبت جامعه غرب، به مراتب چالشی تر جلوه نمایی می کند.بستر این اتوپیا به انسانِ ایرانی مجال عبور از سنت را می دهد و در عین حال، همین بستر به فرد دیگر می تواند جواز عبور از مدرنیته را صادر کند.
این بستر -فارغ از اینکه چه کسی درست می گوید و چه کسی نه- می تواند به شکل دهی یک تصویر ذهنی از جامعه ایرانیکمک کند.برای نمونه یا یک ملاحظات کلی در صفحاتِ اجتماعی دخترانِ ایرانی، دریافتی در خور تاملی بدست می آید.غالب آنها پوششی که مثلا در دانشگاه، خیابان و یا اداره دارند را در حوزه نت و شبکه اجتماعی برنمی تابند و اصلا بدان تن نمی دهند.درحالیکه در حوزه رسمی با چنین پوششی در می آمیزند.
در اجتماعِ واحد، گویی یک حوزه/ساحت تشریفاتی/غیرواقعی وجود دارد که آنها -حکما از روی اجبار- به آن رسمیت می بخشند و آنطوری رفتار می کنند که لابد نمی خواهند.حوزه/ساحت دیگر، نت و به طور اخص شبکه اجتماعی فیس بوک است کِ آنها رفتاری مغایر با رفتار خود در ساحت تشریفاتی بروز می دهند کِ بنظر می رسد عریان تر، حسب ظاهر واقعی تر و حقیقی تر است.
چرایی و سبب این دوگانه شخصیتی-رفتاریِ ایرانی در مواجهه با اجتماع، می تواند مورد توجه،تامل و مطالعه جامعه شناسان و روان شناسان قرار گیرد.
قبل نوشت: هر چند تو این دو سه سال چند باری پیش اومده بود که با دوستان انحرافی هم کلام بشم، اما شدت ابتذال منطق این افراد و همچنین بین بودن اشتباهات عدیدشون باعث می شد تا بحث و جدل با اونها چنگی به دل آدم نزنه درست بر خلاف سر و کله زدن با سبز ها. با این حال چند وقت پیش همینطوری تصمیم گرفتم با یکی از این حضرات وارد بحث مجازی بشم و نقطه نظرات جدیدشون رو بدونم. متن پیش رو، جدل کامنتی! بنده است با یکی از وبلاگنویسان طرفدار پرو پا قرص دولت دهم:
حسینی: سلام
آدم از دیدن وبلاگ هایی مثل شما واقعا خنده اش میگیره. یجوری برا خودتون فضا رو ترسیم کردین که انگار...
در
ضمن بجای اینکه به یه مقاله استناد کنی میتونی به آرشیو رسانه های گسترده
ایثارگران و راست سنتی در آستانه انتخابات مجلس نهم یه سری بزنی تا بفهمی
این دوگانه ای که تو پاراگراف آخر ساختی چقدر مسخره و بچه گانه است. جبهه
پایداری که اونهمه فحش میخورد تو پاذل هاشمی بازی میکرد؟؟
ضمن اینکه هیچ
نیازی به استدلال نیست که حاشیه سازی های بی مورد مشایی و بقیه در دولت
دهم به افزایش قدرت هاشمی منجر شده. اینکه دیگه مثل روز روشنه.
راستی؛ یکی از عوامل اصلی انحراف، فردگرایی های مفرطه. موید و منصور
طریقت:
این هفته، هفته نامه "پنجره" رو از دست ندید؛ مخصوصا قسمت سیاسی اش رو!!

حسینی: اتفاقی که این روزها داره تو فضای سیاسی ایران رخ میده، یعنی اتحاد عجیب و غریب راست ترین راست ها با چپ ترین چپ ها! میتونه دست آویز صدها یادداشت و گزارش بشه. مدتی قبل در این خصوص تو همین وبلاگ اشاره کوتاهی داشتم که یکی از دوستان به اعتراض گفت که کدوم اتحاد؟؟
بد نیست جهت تنویر یه مثال کاملا بروز بزنم. یکی از آدم های دست اول محمد قوچانی اومده یه نشریه اقتصادی راه انداخته که از صدر تا ذیل ش، برا راست سنتیه. این دو جمله برا همین آقای روزنامه نگار حامی فتنه هست و کاملا نگاه و گفتمانش رو نشون میده:
1) واقعیت این است که اگر به چند کشور دیگر مرگ و مشت گره کرده بفرستیم، به کل جهان مرگ فرستاده ایم. بنابر این چیزی نمانده که بگویییم مرگ بر جهان!
2)یک دسته از مردم از توزیع همه چیز خوششان می آید؛ از نقدینگی گرفته تا "سیب زمینی" و روغن مایع!
حالا تو نشریه همین دوستمون، درباره جناب ناطق این ادبیات به کار رفته: (خیلی جالبه!!):
این روزها بسیاری از اصولگرایان و اصلاح طلبان! بر این باورند که برای رسیدن به ثبات در امور اجرایی کشور ، محتاج به رجلی قدبلندتر از مدیران میانی موجود هستیم. اگر به جغرافیای سیاست در ایران توجه کنیم، ، شاید تنها قدبلند مورد وثوق نظام، مردم (جوک جالبیه!) و (بخش عمده ای از اصلاح طلبان!) و اصولگراها، علی اکبر ناظق نوری باشد... شاید دست تقدیر او را برای سال 92 حفظ کرده!
راست سنتی ها نه تنها اصولگرا نیستند بلکه هیچ فرقی با اصلاح طلبان ندارند. شاید هم بدتر از اونها! چون تسبیح و انگشتر تو دستشونه!
بیچاره اونهایی که با طناب پوسیده "اغماض از آرمان ها" و "وحدت اصولگراها"، تو انتخابات نهم مجلس با این جماعت متحد شدند و جریانی که پس از سوم تیر، نفس های آخرش رو می کشید، رو احیا و به جایی رسوندن که نظر صریح رهبری رو تو مجلس به رای میذارن...
بیربط نوشت: رمان "سور بز" رو حتما بخونید. جهت مشاهده چگونگی تغییر رنگ آفتاب پرست ها توصیه میشه!
حسینی: قرار بود رمان قیدار رضا امیرخانی رو عید 92 بخوانم که بصورت دلی افتاد تو محرم و اتفاقا مناسبتی هم بود.
این بنظرم اشتباهه که بعضی ها انتظار دارن هر کتابی که نویسنده (هر نویسنده ای) تا آخر عمرش مینویسه، باید بهتر از بهترین کتابهاش باشه. بعبارتی نباید هر کتابی که از امیرخانی منتشر میشه رو با "من او" مقایسه کرد و قضاوت کرد.

در مجموع "قیدار" کتاب خوبی بود اما نه آنقدر خوب که ادعا کنی ، اول تا آخر کتاب رو یکنفس خواندی! حتی جذابیت قصه و کشش داستان آنقدر ضعیف بود که اگر بین مطالعه کتاب چند هفته هم وقفه می افتاد، مشکلی پیش نمی آمد!
با این حال معتقدم نویسندگانی در سطح امیرخانی که اسمشان هم برا فروش زیاد کتاب کفایت میکنه، باید هر چند وقت یکبار کتابی با این مختصات بنویسن تا در جامعه خوانده بشه و اثر بگذاره که میذاره...
بزرگترین نقص کتاب به نظرم(که البته اصلا هیچ سررشته ای در این باره ندارم و فقط بعنوان یه مخاطب معمولی می نویسم)، این بود که اصلا شخصیت ها و بخصوص فضای گاراژ جناب قیدار خان به اصطلاح درنیامده! یعنی گفتگوهای میان شوفرها تو گاراژ و جاهای دیگه اصلا به خلقیات و ادبیات راننده بیابان نمیخوره و خیلی وقت ها به ذهن مخاطب خطور میکنه که داره مکالمات چند تا جوان تو خوابگاه دانشجویی رو میخوونه. من که اینطور بنظرم آمد. ترسیم فضای گاراژ و یا شوفرها با چهارتا تیکه کلام دیزی و آبگوشت و بوق کشتی به دست نمیاد.
ار فرم که بگذریم، محتوای کتاب، گفتمان انقلاب اسلامیه و هرچند که در ظاهر به انقلاب و حوادث قبل از آن اشاره ای نداره، بصورت کنایه و گذرا به انقلاب و همچنین مختصات واقعی جامعه آن روز میپردازه. همین پرداختن غیرمستقیم از صدتا شعار و مستقیم نویسی بهتر از آب دراومده و تاثیرگزارتر. تو کتاب دو جا غیرمستقیم و به زیبایی به ارادت حضرت سید گلپا به حضرت امام اشاره میکنه و به دفعات هم به سیستم معیوب پهلوی و کارگزاران ناصالحش. جدا از سطور پایانی و اشاره به بازگشت امام و دفاع مقدس.
تقابل "طریقت" و "شریعت" که تو سایر آثار نویسنده هم به آن اشاره شده بود(بویژه در جانستان کابلستان و در فصل طلایی محفل دراویش)؛ تو قیدار هم ادامه پیدا می کنه. روح کتاب این جمله است: "لنگر، حوزه علمیه نیست که اصول دین بپرسیم از مردم..."
این طریقت گرایی این روزها هم حکایتی داره برا خودش. بنظر میرسه حکومت داری 34 اخیر جمهوری اسلامی در جذب مردم و جوانان به دین خیلی جواب نداده که همه دارن میرن سمت عرفان و انسان کامل!
پی نوشت 1: رسیده ام به خدایی که اقتباسی نیست!
محمدجعفر بهداد: ...و اما سخنی چند با مدیران ارشد بعضی نهادهای انقلابی که بخشی از مجموعه تحت مدیریتشان در طول 7 سال گذشته به طراحی، تولید و اقدام برای منحرفنمایی رویکرد و عملکرد دکتر احمدینژاد فعال بودهاند:
حفظ دستاوردهای
انقلاب اسلامی، مأموریت همه کسانی است که دل در گرو اسلام، امام، ایران و
رهبری دارند. بنابراین منحصر دانستن این مأموریت، بدین معنا که دیگران فاقد
تشخیص، انگیزه و توان در این خصوص هستند، یک برداشت انحرافی است که
میتواند آن مجموعهها را به تکبر، تکروی و بیانصافی دچار سازد.
2-
جامعه ایرانی دارای سلایق متفاوت فرهنگی و اجتماعی است و چنانچه استقلال و
آزادی را از دستاوردهای اساسی نهضت حسینی خمینی کبیر بدانیم، بنابر این
برخورد احترامآمیز با ملتی که برای کسب استقلال ملی و آزادیهای سیاسی و
اجتماعیاش فداکاری کرد، ضرورت دارد. از این رو حاکم شدن فضای تحمیل و
اجبار در حوزههای فرهنگی و سیاسی به جای تبیین عقلانی و تبلیغ اخلاقی، یک
وضعیت کاملاً ضد اسلامی است که اصلیترین پیامد آن گریزان شدن افراد جامعه
از ارزشهای دینی و انقلابی یا موجب گسترش ریاکاری و ظاهرسازی در جامعه
میشود که این هر دو نشانه آفتزدگی و نیز زمینهساز فروپاشی از درون است.
مدعیان دو آتشه ارزشمداری- که با خطکش خودشان دیگران را نفی و تکفیر میکنند- بفرمایند در حوزه فرهنگی چه فعالیتهای چشمگیر و اثرگذاری داشتهاند؟ آیا خبر دارند عناصر فرهنگی آنها به چه اموری مشغولند؟ اگر موضعگیریها و اقدامات صرفاً سیاسی، بلکه سیاسیکارانه افرادی با عنوان مشاور و معاون فرهنگی بعضی نهادها، شاخص عملکرد فرهنگی آنها باشد، معلوم است که چه بر سر دستاوردهای فرهنگی انقلاب اسلامی خواهد آمد. مردم میپرسند چه نسبتی میان فرهنگ، کار فرهنگی، معاون فرهنگی و مشاور فرهنگی با مجادلههای سیاسی، آن هم از جنس بگو و مگوهای انتخاباتی و بین جناحی وجود دارد؟ آیا تلاش شبانهروزی برای متهم کردن یک دولت مکتبی، مردمی و خدمتگزار به انحراف- آن هم با کلیگویی و توهمپراکنی- یک فعالیت سالم و سازنده فرهنگی است؟ اگر کسی از این مجموعهها بپرسد چرا اعضای تعداد قابل توجهی از خانوادههای خودشان به انواع انحرافات اجتماعی و سیاسی دچار شدهاند، چه پاسخی دارند؟ آیا میتوانند در پاسخ به این پرسش بگویند عناصر فرهنگی ما فعلاً در حال فعالیت سیاسی علیه رئیس جمهور و همکارانش هستند؟! آیا اقدامات همزمان عناصر سیاسی- رسانهای آنها علیه احمدینژاد نشانه بصیرت و ولایتمداری است؟
آیا مفهوم و منطوق فرمایش آقا که فرمودند: «بسیجی باید در وسط میدان باشد تا فضیلتهای اخلاقی زنده بماند»، این است که عوامل و عناصر خود را در قالبهای امنیتی، سیاسی و رسانهای به جعل اخبار، پروندهسازی براساس جعلیت و نهایتاً اقدامات محدودکننده علیه یاران احمدینژاد فعال کنند؟ آیا سندسازیهای آشکار و پنهان علیه هر آن کس که سلیقه و دیدگاهش را نمیپسندند و نیز انتشار میلیونها دروغ و تهمت علیه رئیس جمهور انقلابی و همکاران فداکارش، نشانه و مصداق حفظ فضیلتهای اخلاقی است؟ چرا باید به گونهای رفتار کنیم که تصویری زشت و ناپسند از ارزشی بودن و انقلابیگری در ذهن افراد جامعه ترسیم شود؟
...بعضیها فراموش کردند در دوران 16 ساله موسوم به سازندگی و اصلاحات، چه آزادانه و بیمحابا علیه دستاوردهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی انقلاب اسلامی طراحی و اقدام میکردند و وفاداران نظام با چه مشقت و چه میزان تلفات توانستند از قربانی شدن همه ارزشهای اسلامی و انقلابی در پای هوای نفس عدهای غربگرا یا خواص دنیازده جلوگیری کنند؟ آیا پس از آن که با صبوری و هوشیاری مردم، نعمت بزرگی با بر سر کار آمدن دولت انقلابی و خدوم نصیبمان شد، نباید شکر این نعمت را به جا میآوردیم؟ آیا تخریب گسترده منتخب میلیونها ایرانی و رئیس جمهور مفتخر به تأییدات مکرر و مؤکد رهبری به شکرانه این نعمت صورت میگیرد؟!
ایرانیها در طول 7 سال گذشته عملکرد امثال ما را رصد کردهاند و برخلاف هدفگذاری دروغپردازان و پروندهسازان حرفهای، تفاوت انتقاد دلسوزانه و خیرخواهانه را از مچگیری و کارشکنیهای هواپرستانه تشخیص میدهند. بسیجی را باید از فضایل اخلاقیاش شناخت و ملت ایران در طول 33 سال گذشته در بازشناسی جنس اصل از قلابی، تجربه و دانش خوبی کسب کرده است.
بخشی از یادداشت خواندنی حاج حسین جوادی با عنوان " هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست" که در سایت ایشون منتشر شده. جهت مطالعه متن کامل به ادامه مطلب مراجه کنید.
این حقیر سراپا تقصیر !!! که بعضا حرفهای فیلتر شده و پر از ملاحظات و رعایت همه جوانبش به قبای نازک و هیمنه فاخرالملوک حضرات درانتظار تکریم و تمجید ناخوش می آید و از آن جهت که مدتی عزت آرایی ، بر عزت مندی ترجیح داده می شود ، همیشه مسگری هستم در شوش که تاوان جرم آهنگری در بلخ را داده و می دهم و در این وسط چیزی که یافت نمی شود و یا نمی خواهند بیابند پرتقال فروش است . چقدر رویایی است در این فضا اگر قصوری تذکر داده می شود ، مقصر با اذعان به واقعیت تقصیر را بپذیرد و سعی در جبران مافات کند ولو برای تظاهر هم که شده اظهار به این سعی نماید ...
![]()
صدهزار البته که این قلم گردان ناوابسته و مثلا مستقل بلد نیستم حرف بزنم و در محضر تملق گویان و چاپلوسان متظاهر به خیر و صلاح ، که خوب واردند چگونه مخ کاربگیرند و بجایش بین دو دیوار هم دعوا بیاندازند ! باید تلمذ کنم و شاگردی آنان را برای حضور در فضای مجازی و مکتوب از مخیله خود عبور دهم که قطعا هرگز این جسارت و توهین را به قلم و افکار عمومی نخواهم کرد ...
فعلا بگذاریم و بگذریم که نه می شود گذاشت و نه می شود گذشت ! در این مقال ، با عنایت به ایامی که گذشته و در پیش داریم ( محرم وصفر ) نقدی منصفانه آدم را به مقایسه ای حداقل جزیی و اندک این شهر با شهرهای اطراف وامی دارد در نگاه اولیه تفاوت ماهوی دینی این شهرستان با سایر شهرها محسوس و مشهود است با آن سبقه بسیار درخشان اعتقادی این وضع نامناسب دینی غیر قابل تحمل است که البته با شگردهای بسیار عجیبی این وضعیت را برای خیلی ها قابل پذیرش کرده اند تا جایی که از تریبون های مقدس اظهارات عجیب و غریبی در خوشی روزگار فرهنگی و مذهبی شنیده می شود !!! و اگر هم انتقادی کنی بازهم در همان تریبون عمل شما بد جلوه دداده می شود و محکوم می شوی ( باز هم تعجب !!!)
هیئت های مذهبی که در تمام برهه ها مورد حمایت شدید مقام معظم رهبری که خود یک هیئتی ناب است قرار داشته و دارند به عنوان ستون محکم حرکت های اجتماعی مذهبی و حتی سیاسی وظیفه خود را در همه عرصه ها به خوبی انجام رسانده اند و و حتی فراتر از وظیفه بار سنگین کاهلی سایر دستگاههای ذیربط را بدوش کشیده اند و همیشه سازنده و بالنده بوده اند اما وضعیت در این شهر بگونه دیگری است در آستانه محرم و زمانی که این حرکت عظیم اجتماعی هیئات مذهبی باید مورد حمایت و توجه مالی و اداری قرار بگیرد دچار محدودیتهای غیر معقول می شود و فضای شهری آماده تر برای گسترش نابهنجاریها اگر مثلا بگویی مگر شهر صاحب ندارد پنج شخص حقوقی بزرگ شهر از تو انتقاد می کنند که چرا می گویی شهر مگر صاحب ندارد تازه متوجه می شوی شهر حداقل پنج صاحب دارد و وضع اینطوری است !!!
در این اوضاع هم عده ای از همان قلم به دستان خوباخته راه می افتند این اداره و آن اداره و پیش فرماندار و سایر مسئولین که دیدید فلانی برعلیه تو صحبت کرد ؟ و جالب است برای یک صحبت که یک طرف صحبت بیشتر نداشت چندین طرف مستقیم و چندین طرف غیر مستقیم درست می کنند و در راستای تخریب نیروهای هیئتی و مذهبی و تیره کردن روابط آنان با فرماندار از هرگونه کار کثیفی هم دریغ نمی کنند .
انسان کامل: بدون تردید در این ماه ها، دامنه ی سکوت ِ عمیق ِ ارغوان شکوهی چیزی نیست که بتواند او را تماما از پس اذهان عمومی حذف کند.او با نامه نگاری در وبلاگ «در ساعت هفت» شناخته می شد که بعدها، سبک خاص نوشتاری اش، روح جدیدی را در ژورنالیسم ِفلک زده شهرستان دمید.ارغوان از رویش های ششبهمن بود.هنوز هم مضمون برخی نامه هایی که نوشته، در کوچه پس کوچه های تاریخ زمزمه می شود.
این همه را گفتم تا به تان بگویم دلم این روزها، سخت لک زده است برای نوشته هایش.دلم می خواهد او برای یک لحظه،فقط برای یک دم، بیاید و لطف کند فاتحه این رسانه شهرستان را بخواند برای همیشه.این جسد -وضعیت فعلی رسانه ای – باید هرچه زودتر تشییع شود.چرا هی تعلل می کنند؟به اندازه کافی گند زده است به همه جا!
دلم می خواهد بعد از تشییع بیاید و یک نامه ای بنوسید که آخر،
دیدید....، پس از ششبهمن، چه گندی زده شده به سر و پیکر کثیف و گُر گرفته ی رسانه
ای دربار؟دیدید...حتی از عهده زنده نگه داشتن خودشان هم بر نیامدند؟
ارغوان کجایی؟که ببینی احمق ها، امروز چه رذیلانه مرده اند...
از وقتی که یامون میاد، جناب حسین شریعتمداری، تو سرمقاله های کیهان داشت از اسناد غیرقابل انکار فسادی و اخلاقی مشایی خبر داد. ایشون بالاخره امروز تو مقاله بی سر و ته شون، مهم ترین سندشون رو رو کردن!:
"همين جناب مشايي علاقه مند به ايران رد پاي شناخته شده اي در حيف و ميل بيت المال و حمايت از كلان مفسدان اقتصادي دارد كه در اين مختصر فقط اشاره مي كنيم ايشان در حالي كه كشور به اشتغال آفريني نياز مبرم داشت، در ارديبهشت 87 با شركت اسپانيايي «گينجر و بونو» براي ساخت 1000 دستگاه سرويس بهداشتي بين راهي، وارد مذاكره مي شود..."!!!
پی نوشت: هدف این پست به هیچ وجه دفاع از افکار یا عملکرد مشایی نیست بلکه نقد رفتار غیراخلاقی و ارتجاعی شریعتمداریه که باید از عنوان مرجعیت نیروهای حزب اللهی به زیر کشیده بشه هرچند که تا حالا هم ...
حسینی: از جمله مسائلی که در آستانه انتخابات مجلس نهم و قبلش به یکی از اهرم های باندهای قدرت و ثروت برای کوبیدن جبهه پایداری تبدیل شده بود، موضوع حزب بودن این جبهه و لزوم مجوز گرفتن پایداری بود که البته در همان زمان هم توضیحات لازم در این باره داده شد.
چند روز پیش به صورت اتفاقی داشتم ویژه نامه هفته نامه پنجره درباره جدایی مجمع روحانیون از جامعه روحانیت در سال 66 رو تورق میکردم که پاسخ رئیس و سخنگوی جامعه روحانیت درباره حزب نبودن این جمعیت و در نتیجه عدم لزوم مجوز گرفتنش از وزارت کشور توجهم رو جلب کرد. استدلال حضرات این بود که ما مثل سایر احزاب شعبه و شاخه ای نداریم که بخواهیم مجوز بگیریم. این موضوع گوشه ذهنم موند تا دیروز خبری دیدم با این عنوان که جامعه روحانیت ساری و دودانگه! در اعتراض به فلان موضوع اعتراض کرده!!
مطلب هفته نامه پنجره در این باره رو بخوانید:
از جمله حساسترین و بحثبرانگیزترین مباحثی که همواره پیرامون جامعه روحانیت مبارز را احاطه کرده، «تشکل بودن» یا «حزب بودن» آن است.
عدهای بر این باورند که این مجموعه، بهدلیل فعالیتهای سیاسی و
دخالت در این دسته از امور، حزب به حساب میآید و به ثبت قانونی در وزارت
کشور نیاز دارد.
اما گردانندگان اصلی این مجموعه، از ابتدا، با حزب شدن بهشدت مخالف بودند و آن را تشکل معرفی میکنند.
آیتالله مهدویکنی بر این باور است که: «درباره مسأله حزب، بعضی از
دوستان ما به تشکل حزبی متمایل نبودند، مانند بنده و آقای مطهری و عدهای
دیگر که میگفتند ما از حزب سابقه خوبی نداریم و اصلا حزب نمیخواهیم. همین
کاری که قبل از انقلاب میکردیم، یعنی با همین تشکل و ارتباط روحانی، در
سراسر کشور میتوانیم خیلی کارها انجام دهیم و در عینحال در برابر مردم
قرار نگیریم.
روحانیت بهعنوان پدر مردم و مرشد و راهنماست.
بنده الان هم معتقدم جامعه روحانیت حزب نیست و بههمین دلیل، اجازه گرفتن از وزارت کشور را هم لازم نمیدانم.
بنده میگفتم ما نباید روحانیت را بهصورت حزب و انجمن صنفی تلقی کنیم و
این کار به کلی به روحانیت برمیگردد. روحانیت باید یک شکل مردمی داشته
باشد. ما نباید شکل حزبی و صنفی به آن بدهیم.
دلیل من در پاسخ به دوستانی که میگفتند: «به هر حال، شما یک صنف محسوب
میشوید» این بود که صنف را ما قبول داریم؛ اما صنف به این معنا نیست که
روحانیت صنفی باشد که در جهت منافع صنفی یا دفاع از منافع گروهی خاص اقدام
کند.
روحانیت همواره در مقام دفاع از دین و پاسداری از حریم اسلام قیام کرده
است؛ در واقع، روحانیت صنفی در برابر سایر اصناف نیست، بلکه مدافع حقوق
اسلامی همه اصناف است.»6
این نگاه همچنان میان اعضای جامعه روحانیت وجود دارد و خود را بهطور
کامل ملزم به رعايت آن میدانند؛ تا جاییکه سخنگوی جامعه روحانیت مبارز،
حجتالاسلام مصباحی مقدم میگوید:
«جامعه روحانیت مبارز «جمعیت العلما» و یک تشکل صنفی و سیاسی است که
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفته و روحانیانی فاضل و مبارز را از
طیفهای مختلف فکری سیاسی جذب کرده و هرگز حاضر نیست عنوان «حزب» را برای
خود بپذیرد.
احزاب شاخههای مختلف و شعبههایی در سطح کشور دارند؛ ولی جامعه
روحانیت مبارز، برای دستیابی به قدرت شکل نگرفته و برای این کار
برنامهریزی نکرده و هیچ شاخه یا شعبهای تشکیلاتی ندارد؛ از سوی دیگر، این
تشکل همه روحانیان کشور را در برنگرفته و بهدلیل داشتن آرمانهای خاص
نیز غیرروحانیون را وارد تشکیلات نکرده است.
حالا نکته جالبتر موضوع اینه که عمده کسانی که بعد از تشکیل جبهه پایداری فریاد وا مجوزا وا مجوزا! رو سرداده بودن، از مریدان و هم حزبی های نزدیک جامعه روحانیت تشریف دارن. کسانی مثل غفوری فرد و بادامچیان!!
پی نوشت: مهم ترین آفت این روزهای سیاست ایران، بداخلاقی، قبیله گرایی و بدتر از همه انحصار طلبی است