قدبلندتر از همه!


حسینی: اتفاقی که این روزها داره تو فضای سیاسی ایران رخ میده، یعنی اتحاد عجیب و غریب راست ترین راست ها با چپ ترین چپ ها! میتونه دست آویز صدها یادداشت و گزارش بشه. مدتی قبل در این خصوص تو همین وبلاگ اشاره کوتاهی داشتم که یکی از دوستان به اعتراض گفت که کدوم اتحاد؟؟

بد نیست جهت تنویر یه مثال کاملا بروز بزنم. یکی از آدم های دست اول محمد قوچانی اومده یه نشریه اقتصادی راه انداخته که از صدر تا ذیل ش، برا راست سنتیه. این دو جمله برا همین آقای روزنامه نگار حامی فتنه هست و کاملا نگاه و گفتمانش رو نشون میده:

1) واقعیت این است که اگر به چند کشور دیگر مرگ و مشت گره کرده بفرستیم، به کل جهان مرگ فرستاده ایم. بنابر این چیزی نمانده که بگویییم مرگ بر جهان!

2)یک دسته از مردم از توزیع همه چیز خوششان می آید؛ از نقدینگی گرفته تا "سیب زمینی" و روغن مایع!

حالا تو نشریه همین دوستمون، درباره جناب ناطق این ادبیات به کار رفته: (خیلی جالبه!!):

این روزها بسیاری از اصولگرایان و اصلاح طلبان! بر این باورند که برای رسیدن به ثبات در امور اجرایی کشور ، محتاج به رجلی قدبلندتر از مدیران میانی موجود هستیم. اگر به جغرافیای سیاست در ایران توجه کنیم، ، شاید تنها قدبلند مورد وثوق نظام، مردم (جوک جالبیه!) و (بخش عمده ای از اصلاح طلبان!) و اصولگراها، علی اکبر ناظق نوری باشد... شاید دست تقدیر او را برای سال 92 حفظ کرده!

راست سنتی ها نه تنها اصولگرا نیستند بلکه هیچ فرقی با اصلاح طلبان ندارند. شاید هم بدتر از اونها! چون تسبیح و انگشتر تو دستشونه!

بیچاره اونهایی که با طناب پوسیده "اغماض از آرمان ها" و "وحدت اصولگراها"، تو انتخابات نهم مجلس با این جماعت متحد شدند و جریانی که پس از سوم تیر، نفس های آخرش رو می کشید، رو احیا و به جایی رسوندن که نظر صریح رهبری رو تو مجلس به رای میذارن...

بیربط نوشت: رمان "سور بز" رو حتما بخونید. جهت مشاهده چگونگی تغییر رنگ آفتاب پرست ها توصیه میشه!

عکس ناب


پراکنده های نصرت جعفری(3)















چند جمله راجع به قیدار


حسینی: قرار بود رمان قیدار رضا امیرخانی رو عید 92 بخوانم که بصورت دلی افتاد تو محرم و اتفاقا مناسبتی هم بود.

این بنظرم اشتباهه که بعضی ها انتظار دارن هر کتابی که نویسنده (هر نویسنده ای) تا آخر عمرش مینویسه، باید بهتر از بهترین کتابهاش باشه. بعبارتی نباید هر کتابی که از امیرخانی منتشر میشه رو با "من او" مقایسه کرد و قضاوت کرد.


در مجموع "قیدار" کتاب خوبی بود اما نه آنقدر خوب که ادعا کنی ، اول تا آخر کتاب رو یکنفس خواندی! حتی جذابیت قصه و کشش داستان آنقدر ضعیف بود که اگر بین مطالعه کتاب چند هفته هم وقفه می افتاد، مشکلی پیش نمی آمد!

با این حال معتقدم نویسندگانی در سطح امیرخانی که اسمشان هم برا فروش زیاد کتاب کفایت میکنه، باید هر چند وقت یکبار کتابی با این مختصات بنویسن تا در جامعه خوانده بشه و اثر بگذاره که میذاره...

بزرگترین نقص کتاب به نظرم(که البته اصلا هیچ سررشته ای در این باره ندارم و فقط بعنوان یه مخاطب معمولی می نویسم)، این بود که اصلا شخصیت ها و بخصوص فضای گاراژ جناب قیدار خان به اصطلاح درنیامده! یعنی گفتگوهای میان شوفرها تو گاراژ و جاهای دیگه اصلا به خلقیات و ادبیات راننده بیابان نمیخوره و خیلی وقت ها به ذهن مخاطب خطور میکنه که داره مکالمات چند تا جوان تو خوابگاه دانشجویی رو میخوونه. من که اینطور بنظرم آمد. ترسیم فضای گاراژ و یا شوفرها با چهارتا تیکه کلام دیزی و آبگوشت و بوق کشتی به دست نمیاد.

ار فرم که بگذریم، محتوای کتاب، گفتمان انقلاب اسلامیه و هرچند که در ظاهر به انقلاب و حوادث قبل از آن اشاره ای نداره، بصورت کنایه و گذرا به انقلاب و همچنین مختصات واقعی جامعه آن روز میپردازه. همین پرداختن غیرمستقیم از صدتا شعار و مستقیم نویسی بهتر از آب دراومده و تاثیرگزارتر. تو کتاب دو جا غیرمستقیم و به زیبایی به ارادت حضرت سید گلپا به حضرت امام اشاره میکنه و به دفعات هم به سیستم معیوب پهلوی و کارگزاران ناصالحش. جدا از سطور پایانی و اشاره به بازگشت امام و دفاع مقدس.

تقابل "طریقت" و "شریعت" که تو سایر آثار نویسنده هم به آن اشاره شده بود(بویژه در جانستان کابلستان و در فصل طلایی محفل دراویش)؛ تو قیدار هم ادامه پیدا می کنه. روح کتاب این جمله است: "لنگر، حوزه علمیه نیست که اصول دین بپرسیم از مردم..."

این طریقت گرایی این روزها هم حکایتی داره برا خودش. بنظر میرسه حکومت داری 34 اخیر جمهوری اسلامی در جذب مردم و جوانان به دین خیلی جواب نداده که همه دارن میرن سمت عرفان و انسان کامل!

پی نوشت 1: رسیده ام به خدایی که اقتباسی نیست!

پی نوشت2: آنقدر کم رمان انقلابی داریم، آنقدر کم ادبیات انقلابی داریم و آن قدر کم تولید محتوای مردم پسند انقلابی که حالا حالا باید به قیدار راضی باشیم...

آیا خبر دارند عناصر فرهنگی آنها به چه اموری مشغولند؟


محمدجعفر بهداد: ...و اما سخنی چند با مدیران ارشد بعضی نهادهای انقلابی که بخشی از مجموعه تحت مدیریت‌شان در طول 7 سال گذشته به طراحی، تولید و اقدام برای منحرف‌نمایی رویکرد و عملکرد دکتر احمدی‌نژاد فعال بوده‌اند: 

حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی، مأموریت همه کسانی است که دل در گرو اسلام، امام، ایران و رهبری دارند. بنابراین منحصر دانستن این مأموریت، بدین معنا که دیگران فاقد تشخیص، انگیزه و توان در این خصوص هستند، یک برداشت انحرافی است که می‌تواند آن مجموعه‌ها را به تکبر، تکروی و بی‌انصافی دچار سازد.
2- جامعه ایرانی دارای سلایق متفاوت فرهنگی و اجتماعی است و چنانچه استقلال و آزادی را از دستاوردهای اساسی نهضت حسینی خمینی کبیر بدانیم، بنابر این برخورد احترام‌آمیز با ملتی که برای کسب استقلال ملی و آزادی‌های سیاسی و اجتماعی‌اش فداکاری کرد، ضرورت دارد. از این رو حاکم شدن فضای تحمیل و اجبار در حوزه‌های فرهنگی و سیاسی به جای تبیین عقلانی و تبلیغ اخلاقی، یک وضعیت کاملاً ضد اسلامی است که اصلی‌ترین پیامد آن گریزان شدن افراد جامعه از ارزش‌های دینی و انقلابی یا موجب گسترش ریاکاری و ظاهرسازی در جامعه می‌شود که این هر دو نشانه آفت‌زدگی و نیز زمینه‌ساز فروپاشی از درون است. 

مدعیان دو آتشه ارزشمداری- که با خط‌کش خودشان دیگران را نفی و تکفیر می‌کنند- بفرمایند در حوزه فرهنگی چه فعالیت‌های چشمگیر و اثرگذاری داشته‌اند؟ آیا خبر دارند عناصر فرهنگی آنها به چه اموری مشغولند؟ اگر موضعگیری‌ها و اقدامات صرفاً سیاسی، بلکه سیاسی‌کارانه افرادی با عنوان مشاور و معاون فرهنگی بعضی نهادها، شاخص عملکرد فرهنگی آنها باشد، معلوم است که چه بر سر دستاوردهای فرهنگی انقلاب اسلامی خواهد آمد. مردم می‌پرسند چه نسبتی میان فرهنگ، کار فرهنگی، معاون فرهنگی و مشاور فرهنگی با مجادله‌های سیاسی، آن هم از جنس بگو و مگوهای انتخاباتی و بین جناحی وجود دارد؟ آیا تلاش شبانه‌روزی برای متهم کردن یک دولت مکتبی، مردمی و خدمتگزار به انحراف- آن هم با کلی‌گویی و توهم‌پراکنی- یک فعالیت سالم و سازنده فرهنگی است؟ اگر کسی از این مجموعه‌ها بپرسد چرا اعضای تعداد قابل توجهی از خانواده‌های خودشان به انواع انحرافات اجتماعی و سیاسی دچار شده‌اند، چه پاسخی دارند؟ آیا می‌توانند در پاسخ به این پرسش بگویند عناصر فرهنگی ما فعلاً در حال فعالیت سیاسی علیه رئیس جمهور و همکارانش هستند؟! آیا اقدامات همزمان عناصر سیاسی- رسانه‌ای آنها علیه احمدی‌نژاد نشانه بصیرت و ولایتمداری است؟ 

آیا مفهوم و منطوق فرمایش آقا که فرمودند: «بسیجی باید در وسط میدان باشد تا فضیلت‌های اخلاقی زنده بماند»، این است که عوامل و عناصر خود را در قالب‌های امنیتی، سیاسی و رسانه‌ای به جعل اخبار، پرونده‌سازی براساس جعلیت و نهایتاً اقدامات محدودکننده علیه یاران احمدی‌نژاد فعال کنند؟ آیا سندسازی‌های آشکار و پنهان علیه هر آن کس که سلیقه و دیدگاهش را نمی‌پسندند و نیز انتشار میلیون‌ها دروغ و تهمت علیه رئیس جمهور انقلابی و همکاران فداکارش، نشانه و مصداق حفظ فضیلت‌های اخلاقی است؟ چرا باید به گونه‌ای رفتار کنیم که تصویری زشت و ناپسند از ارزشی بودن و انقلابیگری در ذهن افراد جامعه ترسیم شود؟

...بعضی‌ها فراموش کردند در دوران 16 ساله موسوم به سازندگی و اصلاحات، چه آزادانه و بی‌محابا علیه دستاوردهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی انقلاب اسلامی طراحی و اقدام می‌کردند و وفاداران نظام با چه مشقت و چه میزان تلفات توانستند از قربانی شدن همه ارزش‌های اسلامی و انقلابی در پای هوای نفس عده‌ای غربگرا یا خواص دنیازده جلوگیری کنند؟ آیا پس از آن که با صبوری و هوشیاری مردم، نعمت بزرگی با بر سر کار آمدن دولت انقلابی و خدوم نصیب‌مان شد، نباید شکر این نعمت را به جا می‌‌آوردیم؟ آیا تخریب گسترده منتخب میلیون‌ها ایرانی و رئیس جمهور مفتخر به تأییدات مکرر و مؤکد رهبری به شکرانه این نعمت صورت می‌گیرد؟! 

ایرانی‌ها در طول 7 سال گذشته عملکرد امثال ما را رصد کرده‌اند و برخلاف هدفگذاری دروغ‌پردازان و پرونده‌سازان حرفه‌ای، تفاوت انتقاد دلسوزانه و خیرخواهانه را از مچ‌گیری و کارشکنی‌های هواپرستانه تشخیص می‌دهند. بسیجی را باید از فضایل اخلاقی‌اش شناخت و ملت ایران در طول 33 سال گذشته در بازشناسی جنس اصل از قلابی، تجربه و دانش خوبی کسب کرده است.

ادامه نوشته

اگر بگویی شهر صاحب ندارد...


بخشی از یادداشت خواندنی حاج حسین جوادی با عنوان " هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست" که در سایت ایشون منتشر شده. جهت مطالعه متن کامل به ادامه مطلب مراجه کنید.

این حقیر سراپا تقصیر !!! که بعضا حرفهای فیلتر شده و پر از ملاحظات و رعایت همه جوانبش به قبای نازک و هیمنه فاخرالملوک حضرات درانتظار تکریم و تمجید ناخوش می آید و از آن جهت که مدتی عزت آرایی ، بر عزت مندی ترجیح داده می شود ، همیشه مسگری هستم در شوش که تاوان جرم آهنگری در بلخ را داده و می دهم و در این وسط چیزی که یافت نمی شود و یا نمی خواهند بیابند پرتقال فروش است . چقدر رویایی است در این فضا اگر قصوری تذکر داده می شود ، مقصر با اذعان به واقعیت تقصیر را بپذیرد و سعی در جبران مافات کند ولو برای تظاهر هم که شده اظهار به این سعی نماید ...

صدهزار البته که این قلم گردان ناوابسته و مثلا مستقل بلد نیستم حرف بزنم و در محضر تملق گویان و چاپلوسان متظاهر به خیر و صلاح ، که خوب واردند چگونه مخ کاربگیرند و بجایش بین دو دیوار هم دعوا بیاندازند ! باید تلمذ کنم و شاگردی آنان را برای حضور در فضای مجازی و مکتوب از مخیله خود عبور دهم که قطعا هرگز این جسارت و توهین را به قلم و افکار عمومی نخواهم کرد ...

فعلا بگذاریم و بگذریم که نه می شود گذاشت و نه می شود گذشت ! در این مقال ، با عنایت به ایامی که گذشته و در پیش داریم ( محرم وصفر ) نقدی منصفانه آدم را به مقایسه ای حداقل جزیی و اندک این شهر با شهرهای اطراف وامی دارد در نگاه اولیه تفاوت ماهوی دینی این شهرستان با سایر شهرها محسوس و مشهود است با آن سبقه بسیار درخشان اعتقادی این وضع نامناسب دینی غیر قابل تحمل است که البته با شگردهای بسیار عجیبی این وضعیت را برای خیلی ها قابل پذیرش کرده اند تا جایی که از تریبون های مقدس اظهارات عجیب و غریبی در خوشی روزگار فرهنگی و مذهبی شنیده می شود !!! و اگر هم انتقادی کنی بازهم در همان تریبون عمل شما بد جلوه دداده می شود و محکوم می شوی ( باز هم تعجب !!!)

هیئت های مذهبی که در تمام برهه ها مورد حمایت شدید مقام معظم رهبری که خود یک هیئتی ناب است قرار داشته و دارند به عنوان ستون محکم حرکت های اجتماعی مذهبی و حتی سیاسی وظیفه خود را در همه عرصه ها به خوبی انجام رسانده اند و و حتی فراتر از وظیفه بار سنگین کاهلی سایر دستگاههای ذیربط را بدوش کشیده اند و همیشه سازنده و بالنده بوده اند اما وضعیت در این شهر بگونه دیگری است در آستانه محرم و زمانی که این حرکت عظیم اجتماعی هیئات مذهبی باید مورد حمایت و توجه مالی و اداری قرار بگیرد دچار محدودیتهای غیر معقول می شود و فضای شهری آماده تر برای گسترش نابهنجاریها اگر مثلا بگویی مگر شهر صاحب ندارد پنج شخص حقوقی بزرگ شهر از تو انتقاد می کنند که چرا می گویی شهر مگر صاحب ندارد تازه متوجه می شوی شهر حداقل پنج صاحب دارد و وضع اینطوری است !!!

در این اوضاع هم عده ای از همان قلم به دستان خوباخته راه می افتند این اداره و آن اداره و پیش فرماندار و سایر مسئولین که دیدید فلانی برعلیه تو صحبت کرد ؟ و جالب است برای یک صحبت که یک طرف صحبت بیشتر نداشت چندین طرف مستقیم و چندین طرف غیر مستقیم درست می کنند و در راستای تخریب نیروهای هیئتی و مذهبی و تیره کردن روابط آنان با فرماندار از هرگونه کار کثیفی هم دریغ نمی کنند .


ادامه نوشته

این جسد باید هرچه زودتر تشییع شود


انسان کامل: بدون تردید در این ماه ها، دامنه ی سکوت ِ عمیق ِ ارغوان شکوهی چیزی نیست که بتواند او را تماما از پس اذهان عمومی حذف کند.او با نامه نگاری در وبلاگ «در ساعت هفت» شناخته می شد که بعدها، سبک خاص نوشتاری اش، روح جدیدی را در ژورنالیسم ِفلک زده شهرستان دمید.ارغوان از رویش های ششبهمن بود.هنوز هم مضمون برخی نامه هایی که نوشته، در کوچه پس کوچه های تاریخ زمزمه می شود.

این همه را گفتم تا به تان بگویم دلم این روزها، سخت لک زده است برای نوشته هایش.دلم می خواهد او برای یک لحظه،فقط برای یک دم، بیاید و لطف کند فاتحه این رسانه شهرستان را بخواند برای همیشه.این جسد -وضعیت فعلی رسانه ای – باید هرچه زودتر تشییع شود.چرا هی تعلل می کنند؟به اندازه کافی گند زده است به همه جا!

دلم می خواهد بعد از تشییع بیاید و یک نامه ای بنوسید که آخر، دیدید....، پس از ششبهمن، چه گندی زده شده به سر و پیکر کثیف و گُر گرفته ی رسانه ای دربار؟دیدید...حتی از عهده زنده نگه داشتن خودشان هم بر نیامدند؟

ارغوان کجایی؟که ببینی احمق ها، امروز چه رذیلانه مرده اند...

همه سندهای محرمانه ای که برادر حسین از مشایی افشا کرد!!


از وقتی که یامون میاد، جناب حسین شریعتمداری، تو سرمقاله های کیهان داشت از اسناد غیرقابل انکار فسادی و اخلاقی مشایی خبر داد. ایشون بالاخره امروز تو مقاله بی سر و ته شون، مهم ترین سندشون رو رو کردن!:

"همين جناب مشايي علاقه مند به ايران رد پاي شناخته شده اي در حيف و ميل بيت المال و حمايت از كلان مفسدان اقتصادي دارد كه در اين مختصر فقط اشاره مي كنيم ايشان در حالي كه كشور به اشتغال آفريني نياز مبرم داشت، در ارديبهشت 87 با شركت اسپانيايي «گينجر و بونو» براي ساخت 1000 دستگاه سرويس بهداشتي بين راهي، وارد مذاكره مي شود..."!!!

پی نوشت: هدف این پست به هیچ وجه دفاع از افکار یا عملکرد مشایی نیست بلکه نقد رفتار غیراخلاقی و ارتجاعی شریعتمداریه که باید از عنوان مرجعیت نیروهای حزب اللهی به زیر کشیده بشه هرچند که تا حالا هم ...

به ما که رسید، آسمان تپید؟!


حسینی: از جمله مسائلی که در آستانه انتخابات مجلس نهم و قبلش به یکی از اهرم های باندهای قدرت و ثروت برای کوبیدن جبهه پایداری تبدیل شده بود، موضوع حزب بودن این جبهه و لزوم مجوز گرفتن پایداری بود که البته در همان زمان هم توضیحات لازم در این باره داده شد.

چند روز پیش به صورت اتفاقی داشتم ویژه نامه هفته نامه پنجره درباره جدایی مجمع روحانیون از جامعه روحانیت در سال 66 رو تورق میکردم که پاسخ رئیس و سخنگوی جامعه روحانیت درباره حزب نبودن این جمعیت و در نتیجه عدم لزوم مجوز گرفتنش از وزارت کشور توجهم رو جلب کرد. استدلال حضرات این بود که ما مثل سایر احزاب شعبه و شاخه ای نداریم که بخواهیم مجوز بگیریم. این موضوع گوشه ذهنم موند تا دیروز خبری دیدم با این عنوان که جامعه روحانیت ساری و دودانگه! در اعتراض به فلان موضوع اعتراض کرده!!

مطلب هفته نامه پنجره در این باره رو بخوانید:

از جمله حساس‎ترین و بحث‎برانگیزترین مباحثی که همواره پیرامون جامعه روحانیت مبارز را احاطه کرده، «تشکل بودن» یا «حزب بودن» آن است.

عده‎ای بر این باورند که این مجموعه، به‎دلیل فعالیت‎‎های سیاسی و دخالت در این دسته از امور، حزب به حساب می‎آید و به ثبت قانونی در وزارت کشور نیاز دارد.

اما گردانندگان اصلی این مجموعه، از ابتدا، با حزب شدن به‎شدت مخالف بودند و آن را تشکل معرفی می‎کنند.

آیت‎الله مهدوی‎کنی بر این باور است که: «درباره مسأله حزب، بعضی از دوستان ما به تشکل حزبی متمایل نبودند، مانند بنده و آقای مطهری و عده‎ای دیگر که می‎گفتند ما از حزب سابقه خوبی نداریم و اصلا حزب نمی‎خواهیم. همین کاری که قبل از انقلاب می‎کردیم، یعنی با همین تشکل و ارتباط روحانی، در سراسر کشور می‎توانیم خیلی کار‎ها انجام دهیم و در عین‎حال در برابر مردم قرار نگیریم.

روحانیت به‎عنوان پدر مردم و مرشد و راهنماست.

بنده الان هم معتقدم جامعه روحانیت حزب نیست و به‎همین دلیل، اجازه گرفتن از وزارت کشور را هم لازم نمی‎دانم.

بنده می‎گفتم ما نباید روحانیت را به‎صورت حزب و انجمن صنفی تلقی کنیم و این کار به کلی به روحانیت برمی‎گردد. روحانیت باید یک شکل مردمی داشته باشد. ما نباید شکل حزبی و صنفی به آن بدهیم.

دلیل من در پاسخ به دوستانی که می‎گفتند: «به هر حال، شما یک صنف محسوب می‎شوید» این بود که صنف را ما قبول داریم؛ اما صنف به این معنا نیست که روحانیت صنفی باشد که در جهت منافع صنفی یا دفاع از منافع گروهی خاص اقدام کند.

روحانیت همواره در مقام دفاع از دین و پاسداری از حریم اسلام قیام کرده است؛ در واقع، روحانیت صنفی در برابر سایر اصناف نیست، بلکه مدافع حقوق اسلامی همه اصناف است.»6

این نگاه همچنان میان اعضای جامعه روحانیت وجود دارد و خود را به‎طور کامل ملزم به رعايت آن می‎دانند؛ تا جایی‎که سخنگوی جامعه روحانیت مبارز، حجت‎الاسلام مصباحی مقدم می‎گوید:

«جامعه روحانیت مبارز «جمعیت العلما» و یک تشکل صنفی و سیاسی است که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفته و روحانیانی فاضل و مبارز را از طیف‎‎های مختلف فکری سیاسی جذب کرده و هرگز حاضر نیست عنوان «حزب» را برای خود بپذیرد.

احزاب شاخه‎‎های مختلف و شعبه‎‎هایی در سطح کشور دارند؛ ولی جامعه روحانیت مبارز، برای دستیابی به قدرت شکل نگرفته و برای این کار برنامه‎ریزی نکرده و هیچ شاخه یا شعبه‎ای تشکیلاتی ندارد
؛ از سوی دیگر، این تشکل همه روحانیان کشور را در برنگرفته و به‎دلیل داشتن آرمان‎‎های خاص نیز غیرروحانیون را وارد تشکیلات نکرده است.

حالا نکته جالبتر موضوع اینه که عمده کسانی که بعد از تشکیل جبهه پایداری فریاد وا مجوزا وا مجوزا! رو سرداده بودن، از مریدان و هم حزبی های نزدیک جامعه روحانیت تشریف دارن. کسانی مثل غفوری فرد و بادامچیان!!

پی نوشت: مهم ترین آفت این روزهای سیاست ایران، بداخلاقی، قبیله گرایی و بدتر از همه انحصار طلبی است

خوب شد که من هم داوطلبم!


حسینی:چند شب پیش خدمت اخوی بزرگوار بودیم. نمیدونم چی شد که صحبت  رسید به مناظره های انتخاباتی و مناظره معروف احمدی نژاد و موسوی سال 88. از قضا سی دی های مناظره هم دم دست بود. بدون سانسور!

تو همون اوائل فیلم مناظره، احمدی نژاد جمله ای رو میگه که بنظرم با وجود گذشت 4 سال و در شرایطی که انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در پیشه، هنوز هم خیلی مصداق داره! تو اون مناظره احمدی نژاد با توجه به برنامه نداشتن رقبا و اینکه اساسا رقبای انتخاباتی اون دوره هیچ حرف و برنامه ی تازه ای برا مردم ندارن، میگه: من به شوخی به یکی از دوستان گفتم؛ گفتم که خوب شد که من هم داوطلبم، و الا این دوستانی که تو عرصه هستن چی میخواستن به مردم بگن...

4 سال گذشته و باز هم تمام دوستان بجای ارائه چند خط حرف جدید، دوباره پیله کردن به زدن احمدی نژاد( پر واضحه که این سطور به معنای دفاع صد در صد از عملکرد رئیس جمهور نیست). عجیب تر اینکه خب حالا 4 سال پیش خود احمدی نژاد نامزد انتخابات بود و طبیعی که بخوان تخریب کنن اما حالا چی؟ واقعا عجیب نیست؟؟

دو تا سوال: اگه از جناب قالیباف، فقط یه عبارت ناقابل "اثبات کارآمدی دین در جامعه"!! رو بگیرن، ایشون واقعا چی داره به ملت بگه؟ مگه قراره مردم به هر کی بیشتر پل و روگذر افتتاح میکنه، رای بدن؟ یا اگه از محسن رضایی، "اقتصاد فدرالی" رو!! که جفتش هم برا هشت سال پیشه!!

بقیه نامزدها هم همینطور و بلکه بدتر!

باز همه اینها در شرایطیه که دوستان هر چقدر که تونستن برا تخریب دولت کم نذاشتن و بقول معروف اگه تخریبی هم از قلم جا مونده بخاطر عدم توانایی شون بوده! نه اینکه بتونن و نکرده باشن! و با همه اینها بازهم از محبوبیت احمدی نژاد می ترسن!

این روزها چه در سایت های پرشمار جناب قالیباف که هر روز هم داره بیشتر و بیشتر میشه (فردا، فرارو، شفاف، نیمروز، شبکه زندگی، افکار نیوز، تهران امروز و ...)، چه در سایت های راست سنتی که به اتحاد عجیب و بی سایقه ای با حامیان فتنه رسیدن(عصر ایران، خبرآنلاین، بازتاب امروز و ...) و همچنین اصلاح طلبان؛ پررنگ ترین خط سیاسی که دنبال میشه تخریب دولت و مسخره کردن احمدی نژادی هاست چرا؟ چون اساسا هیچ حرف تازه ای برا مردم ندارن و تو این فضا، چه سوژه ای جذاب تر و کم هزینه تر از تخریب دولت؟!



پ.ن: مفاهیم اصولگرا و اصلاح طلب چقدر مبتذل شده این روزها...

شکست پروژه پرونده سازی "ر.ش.ک" علیه مدیر مسئول پایگاه اصولگرا


علی رغم تبعیت حاج محسن زارعی ؛ حائز بیش از 60 هزار رأی گفتمانی مرکز استان و شهرستان میاندرود از داوری نهایی شورای نگهبان قانون اساسی دربارة شکایات خویش از برخی تخلفات در فرایند نهمین دورة انتخابات مجلس شورای اسلامی در حوزة انتخابیه ساری – میاندرود و دعوت طرفداران انقلابی به آرامش و رعایت خطوط قرمز در نظام مقدس اسلامی ، سید رمضان شجاعی کیاسری با استخدام دو وکیل تلاش کرد تا مجتبی زارعی مدیر مسئول پایگاه اصولگرا را به سبب تنویر افکار عمومی دربارة بیان مشروعیت حقوقی و شرعی حول صدور حواله های صادره مشهور به حواله های اوقافی به محاکم قضایی کشانده و با طرح ادعاهای بی اساس ، خواستار تعقیب و مجازات وی گردد ، اکنون اما پروژة پرونده سازی برای صاحب امتیاز سایت اصولگرا به بن بست کامل رسیده و به شکست شاکی منجر گردیده چه اینکه پس از هشت ماه کش و قوسهای حقوقی – قضایی ، دادسرای و دادگاه عمومی ساری بر بی اساس بودن ادعاهای این راه یافتة به مجلس تأکید کرده وبا اعلام و ابلاغ رأی خویش قرار منع تعقیب مجتبی زارعی را صادر نمودند . با این وصف ، شجاعی کیا سری ، پس از کیومرث نیاز آذری‌؛ مدیر کل سابق اطلاعات و رییس دانشگاه آزاد ساری دومین فرد متنفذی است که طی فرایند طولانی در مواجهه ای حقوقی – استدلالی با مدیر مسئول پایگاه اصولگرا ناکام شده و در پروژة پرونده سازی برای نامبرده متحمل شکست سیاسی – حقوقی نزد افکارعمومی شده است . نظر به اهمیت مباحث مطروحه در محکمة صالحة قضایی به این وسیله پس از هماهنگی تحریریه اصولگرا با مدیر مسئول این پایگاه ، متن دفاعیة مجتبی زارعی برای استحضار مردم شریف ساری – میاندرود و دیگر شهرهای استان به شرح زیر منتشر می گردد .

شایان ذکر است در طول هشت ماه گذشته در روند اقامة ادعاهای بی اساس شاکی هیچ یک از رجال متنفذ استان ، مقامات و نیز اکثریت رسانه های استان ( بجز معدودی از آنها ) نه تنها برای دفاع از رسانة مردمی و مستقل اصولگرا کمترین اقدام حمایتی ننموده‌اند بلکه چه بسا با فرد شاکی همداستان هم بوده و برای محکومیت وی لحظه شماری کرده‌اند امّا ارسال پیام تبریک صدها نفری علاقمندان به اصولگرا طی روزهای اخیر خطاب به مدیر مسئوول این پایگاه بار دیگر جایگاه مردمی رسانه های مستقل را نزد افکار عمومی روشن ساخت :

ادامه نوشته

شهر بی صاحب...


صحبت های دیشب حسین جوادی تو خیمه آل طاها...

و ما ادراک ما صحبت های دیشب حسین جوادی تو خیمه آل طاها...

قاسم روانبخش در آمل

 

حجت الاسلام قاسم روانبخش، از شاگردان علامه مصباح یزدی و عضو شاخص جبهه پایداری انقلاب اسلامی از امشب به مدت سه شب در هیئت محبین آل طاها شهرستان آمل سخنرانی خواهد کرد.