مازندرانیها!

دادن یه ربع وقت بعد از سه ساعت معطلی تو محمودآباد اونهم با کلی منت! که ما هم با عدم انتشار مصاحبه از خجالتشون دراومدیم!! (تیر یا مرداد بوده)

این عکس هم تقدیم ...!

این هم اتول شون!

قبل نوشت: دوستان آملی ای که به "شهر کتاب" این شهر سر زده باشند، معمولا با این مسئله روبرو شدند:
حسین قدیانی: از سال سرمایه ایرانی ۵ روز گذشته بود، درست ۵ روز که برای تهیه یکی، دو قلم لوازمالتحریر، تعطیلی اغلب مغازهها مرا کشاند به یکی از ۲ شهر کتاب شعبه نیاوران، آنکه بزرگتر است. شاید بیحسن هم نبود؛ میتوانستم به جز خرید لوازمالتحریر موردنظر، گشتی هم در قفسه کتاب شهر کتاب بزنم و احیانا کتابی بخرم. شاید حتی فیلمی، موزیکی، کاغذکادویی و عروسکی به عنوان عیدی برای «صالحه» دختر همشیره که خدا میداند این بچه چقدر شیرین است! وقتی زمین میگذاریاش، سرش را روی زمین نمیگذارد و آنقدر به گردنش زور میدهد تا سرش بالا بماند و همه جا را ببیند؛ آنقدر که خسته شود! ۲ دقیقه و ۱۲ ثانیه رکوردش است! حلالزاده، به داییاش رفته!
قبلا از «نورالدین پسر ایران» ۲ نسخه خریده بودم که عید، هر ۲ تایش شوهر رفت! اولی را خودم عیدی دادم به «عموحبیب»، اما دومی را «محسن پسرخاله» از من گرفت که بخواند و بعد بیاورد. عمرا بیاورد! اخلاقش دستم است! عاشق کتاب است، به آن شرط که پولش را یکی دیگر بدهد ناقلا!
تجربهاش را داشتم که شهر کتاب، هیچ وقت روی خوش نشان نداده به کتب اینطرفی اما «نورالدین پسر ایران» یعنی کتاب خاطرات یک جانباز که این طرفی و آن طرفی و چپ و راست نیست! مال همه است؛ هر آنکس که ایرانی است. وانگهی! آیا از خاطرات یک جانباز که حتی از زیبایی صورتش هم برای این آبادی گذشته، کتابی فراجناحیتر، فرهنگیتر و سالمتر پیدا میشود؟!… اما نمیدانم چه شد که برای این سوال، انگار دلم را باید به دریا میزدم و بخت خود را به بوته نقد میگذاشتم و از فروشنده میپرسیدم: میبخشین جناب! شما احیانا کتاب «نورالدین» را دارین؟! با چشمانش جوری نگاهم کرد که فهمیدم نباید این سؤال را از فروشنده هیچ شهر کتابی میپرسیدم! یعنی از اساس، خطا کردهام! هم من تغییر حالتش را خوب فهمیدم و هم او تغییر حالم را خوب فهمید. خوب فهمید و برای آنکه مشتریاش را بیش از این آزرده نکرده باشد، به من گفت: گفتی چه کتابی؟! گفتم: «نورالدین پسر ایران». گفت: نداریم! اخلاق شهر کتابیها دستم هست. این جور مواقع، میگویند؛ «متاسفانه نداریم»، اما این بار مثل اینکه جای هیچ تاسفی نبود! بدقلق نشدم و مایحتاجم را خریدم و برگشتم خانه، البته سر راه به ترهبار شهرداری رفتم و دیدم «شهر کتاب» به عبارتی مثل مرکز «میوه و ترهبار» میماند و تو میتوانی مسرور باشی که اقلام فرهنگی مورد نیازت را بیفوت وقت، از یک جا بخری، گیرم حتی «نورالدین پسر ایران» نداشته باشد!
***
۳ روز از این روز گذشت و با فلان حبیب خدای اهل فرهنگ و کتاب که میهمان
عیدمان شده بود، قصه پنجم فروردین ۹۱ را در میان گذاشتم. چیزهایی گفتم و
چیزهایی شنفتم. ظهر بود. ناهار را که خوردند رفتند، اما غروب، زنگ زد و
گفت: هم الان شهر کتاب بودم و به فروشنده گفتم: میبخشین جناب! شما
کتاب «نورالدین…» را ندارین؟! جواب داد: فقط یکی آورده بودیم!! به فروشنده
که خانمی بود، گفتم: اما تا آنجایی که من میدانم، جایی مثل شهر کتاب، از
هر کتاب، قطعا خیلی بیشتر از یک نسخه باید بیاورد!!
***
نمیدانم «شهر کتاب» را باید «شهر فرهنگ» بخوانم، یا یکی هم به خاطر «یونیسف»، «شهر فرنگ»،
اما بزرگان این شهر خوش خط و خال و شیک و تر و تمیز، هر چه گفت و گو
کردهاند و هر آنچه داعیهشان بوده، جز این نبوده که اولا استقلال دارند و
ثانیا کاری به کار سیاست ندارند. معنای استقلالشان، عدم وابستگی به جمهوری
اسلامی است. اینکه جمهوری اسلامی، خوب یا بد، «شهر کتاب» مستقل است از
نظام. نه دولتی است و نه حکومتی و نه وابسته به هیچ جای دیگری از نظام.
یعنی که مثلا خصوصی است و مردمی و از این حرفها و از این پزها.من اما
نمیدانم مستقل بودن از جمهوری اسلامی، واقعا چقدر افتخار دارد، لیکن اگر
کوبیدن بر طبل این فخر، کار لازمی باشد، منِ حسین قدیانیِ نویسنده حکومتی،
حتما بیش از «شهر کتاب» میتوانم پز عدم وابستگی به جمهوری اسلامی، حتی
انقلاب اسلامی بدهم!
چرا که من، یعنی منِ نوعی، بر خلاف «شهر کتاب»، ملک و املاک نداشتهمان، مال شهرداری تهران نیست!! و برای تاسیس و ادامه حیات خود، از نهاد شهرداری جمهوری اسلامی ارتزاق نمیکنیم!! از هیچ نهاد جمهوری اسلامی ارتزاق نمیکنیم. حقالتالیف آثارمان را از دست خرید فرهنگی مردم میگیریم.
سیاسی نبودن، یعنی اینکه توی مشتری شهر کتاب، در این فروشگاه که به دست و زبان و پول و رانت مادی و معنوی شهرداری جمهوری اسلامی تاسیس شده، اگر میتوانی کتب حسین بشیریه را تهیه کنی، در عوض باید بتوانی کتب «مطهری» و «مصباح» را هم بیابی!! «نورالدین پسر ایران» که جای خود دارد!! تو اما آیا اصلا جرأت میکنی از فروشنده کتاب بپرسی؛ میبخشین آقا! شما احیانا کتاب «آموزش عقاید» را دارین؟!! چه گستاخیها! چه نفهمیها! میبخشین خانم! شما احیانا کتاب «حلزونهای خانه به دوش» سید شهیدان اهل قلم را دارین؟!! میبخشین سرکار! شما احیانا مجموعه کتب «قدر ولایت» را نمیگویم، کتاب «صحیفه امام» را دارین؟!!… باز هم میگویم؛ چه گستاخیها! چه نفهمیها!
....ملیحه حکمت همسر شهید بابایی با دیدن فیلم "دلشکسته" علاقه مند شده بود تا شهاب حسینی نقش شهید بابایی را ایفا کند. شهاب حسینی با مطالعه فیلمنامه ی شوق پرواز و اطلاع از نظر خانم حکمت به گروه سازنده ی این سریال پیوست.
شهاب حسینی چندی بعد از آغاز تصویر برداری به گروه سازنده سریال پیوست و اولین صحنه ای که مقابل دروبین رفت صحنه ای حضور او در مدرسه پس از بازگشت از آمریکا بود. حسینی پیش از حضور در مقابل دوربین و آغاز سکانس چند کلمه ای با یدالله صمدی کارگردان سریال گفتگو کرد و سپس با خودش خلوت کرد دو رکعت نماز خواند و پس از آن بازی خود را آغاز کرد.

یادداشتی از ایمان خاکزاد درباره سریال شوق پرواز
عید امسال 4 تا کتاب خوندم: "جامعه شناسی 22 خرداد" پرویز امینیٰ "نان سال های جوانی" هاینریش بلٰ "بادبادک باز" خالد حسینی و "جانستان کابلستان" رضا امیرخانی که این آخریه محصول خواندن بادبادک باز بود که باعث شد تا به مطالعه چند تا کتاب درباره افغانستان ترغیب شم.
جدا از بادبادک باز که رمان فوق العاده ای بود و به عبارتی از جمله کتاب هایی بود که آدم بعد خوندنش کلی حسرت میخوره که چرا زودتر نخواندتشٰ کتاب امیرخانی بخصوص حرفهای سیاسی اش خیلی ذهنم رو به خودش مشغول کرد. غیر سیاسی کتاب که بی نظیر بود. شاید تمام حوادث جالبی که در طول این سفر چند روزه ارزش کتاب شدن داشته؛ به ده تا هم نرسه؛ اما نویسنده بقدری زیبا نوشت که خود من خیلی حیفم اومد که کتاب اینقدر زود تمام شد و اینکه مثلا کاش می شد امیر خانی تمام شهرهای افغانستان رو ببینه و دربارشون بنویسه.

مخصوصا کنایه های نرم و غیرمستقیمی که به نیروهای آمریکایی حاضر در افغانستان می انداخت فوق العاده بود. راستش وقتی بادبادک باز رو میخوندم و اون زمینه سازی ظریفش برای توجیه حضور آمریکایی ها رو؛ علی الخصوص قسمت های مربوط به طالبان و جنایاتشون.. بعید میدونستم که نویسنده دیگه ای بتونه با همین ظرافت و بلکه بیشتر خلاف جهت اون رو بیان کنه. کاری که امیرخانی هنرمندانه از پسش براومد.
این از مطالب غیرسیاسیٰ اما به مطالب سیاسی کتاب که می رسیمٰ نوشته های امیرخانی برای من خیلی دلگیرکننده و ناامیدکننده بود
تمام مواضعی که امیرخانی یکسال پس از فتنه یعنی در سال 89 درباره جنبش سبز میاره فقط یه جمله هست و اونهم آبکی ترین و خنثی ترین جمله دنیا که هیچ وقت هم به کسی برنمیخوره: "از جهت مسائل اقتصادی با اونها اختلاف نظر دارم!!" (نقل به مضمون" اما از اونطرف الی ماشالله... از اینکه ولایت فقیه باید در رابطه با مردم تعریف بشه تا پرداختن به جزئی ترین مسائلی از این قبیل که اگر مدیران میانی نظام در آشوب های خیابانی پس از انتخابات از زنجیرچرخ و میله گرد! استفاده کنندٰ در حقیقت ماهیت مدرن انقلاب اسلامی رو زیر سوال بردن! یعنی از این طرف باید تا زنجیر چرخ و میله گرد ریز شد و از اون طرف صرفا اختلاف نظر در مسائل اقتصادی...
و این ها رو باید مقایسه کرد با مواضع فرهاد جعفری درست چند روز بعد انتخابات (البته اونهم با مبانی خودش) که باعث شد کلی از سبزها فحش بخوره و ایضا برگشت خوردن چندین نسخه از "کافه پیانو". خود امیرخانی در فصل اول کتاب(فتح دماوند) چند بار مینویسه در اون ایام هم سبزها هم مهرورزها بارها و بارها باهاش تماس میگرفتن و خواهان "اعلام موضع" میشدن. باید منصف بود! کدام نویسنده ای هست که بدش نیاد مرجع همه جور طیفی باشه و در عین حال فروش کتاب هاش هم ضربه نخوره؟! بگذریم که همین "اعلام موضع" هم در قسمتی از کتاب مسخره شده به نظرم.
در فصل "انتخاباتیات" هم امیرخانی در تحلیل چرایی پیروزی باطنی ایران در انتخابات سه کشور افغانستانٰ عراق و لبنان علیرغم شکست ظاهری این موارد رو بیان می کنه: در انتخابات لبنان به پیروزی باطنی رسیدیم چراکه جبهه 14 مارس رو "کافر حربی" تلقی نکردیم. درباره انتخابات عراق هم علت پیروزی باطنی علیرغم شکست ظاهری اینطور بیان میشه: بهر رو بعد از انتخابات؛ علیرغم شکست؛ ایران توانست با حرکت سیاسی و "نزدیکی دوباره به همه گروه های متفرق"؛ نقش سازنده ای پیدا کند و عملا تشکیل دولت علاوی را متوقف کند. "این یعنی رفتار درست سیاسی. یعنی مراوده با همه طرفین درگیری انتخاباتی و عدم تفکیک شان به حق و باطل مطلق". اینها یعنی اینکه اگر نظام در انتخابات سال 88 دارای پیروزی ظاهری و شکست باطنی!! شد؛ به خاطر این بود که حق و باطل رو تفکیک کرد؛ یعنی اینکه در مسائل 88 یک طرف جبهه حق و یک طرف جبهه باطل نبود؛ و اینکه اساسا فتنه ای هم در کار نبود...
به این موارد باید اضافه کردٰ مطلب مربوط به تدبیر فرمانده نیروهای آمریکایی در منطقه در قبال تقلب انتخاباتی در انتخابات افغانستان رو.
توجیه سکوت در فتنه 88 بعد دو سال
گرهندوانه یا خربزه نیمخورده در یخچال بمدت یک نصفه روز باشه آبهای درون بطری بوی هندوانه یاخربزه میگیره و دیگربرای نوشیدن مناسب نیست
امتحان کنید : یک بسته پودر لباسشویی پلمپ شده را در مجاورت یک بسته چای پلمپ شده در محفظه ای بسته برای مدتی قرار بدید
دیگه اون چایی خوردنش انزجار آوره
اگر زن که موجودی لطیف و تاثیر پذیر هست در اجتماع مردان باشه بوی مردانگی خواهد گرفت
مرد ذاتا خشن است و در وجود او بیرحمیست بخاطر مقتضیات مردانگی اش
وزن وقتی در اجتماع مردان باشد زنیت او تقلیل پیدا میکند
کمال همنشین در او اثر خواهد کرد
بنظر حقیر اگر اسلام زن را ممنوع کرده که بی جهت از خانه بیرون نرود بخاطر همین است نه ـزبانم لال ـ آلودگی
چراکه خود قرآن بعضی از گمانها را گناه شمرده ... ان بعض الظن اثم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مثلا پ . ن
:
۱-بسیاری از زنهای امروزی دیر مادر میشن اگر هم شدن بچه هاشونو میذارن تو کالسکه و بجاش کوله پشتی میذارن روی دوش
این سنگدلی محصول حضور بی جهت و مداوم آنها در اجتماع مردانست
آنها هم مثل مردان جسور خشن و بیرحم شدن
۲-یک شاعر دیدم برای حضرت زهرا س این اشعار مزخرف رو سرود:
زن مگو از مرد در مردانگی کمتر نبود.....![]()
کمال حضرت در اینست که او یک زن کامل است نه یک زنی که بویی از مردانگی داشته باشد
خداوندا
مارا از شر دوستان جاهل حفظمان کن از شر دشمنانمان باکی نیست
سلام
یادت هست؟
23 سال پیش جام زهر را به کام امام راحل دادی.
در دوران سازندگی چه ها پول هایی که نمی دانم چه نامشان را بگذارم
بعد از ان
مهدی جان و فائزه جانت مثل بختک افتادند به جان مردم و هر جایی که خبر از شر و فساد بود ردپایی هم از بنده زادگان شما پیدا می شد
و بدتر از همه
هر کس خواست به شما نقدی وارد سازد چه ها و چه ها که نکردند!!
من نمیدانم شاید عقلم نمی رسد اما شما دقیقا کجای پایه ی انقلاب هستید؟؟
امام روزی فرمودند اگر هاشمی نبود این انقلاب نبود اما هی هات که مردم منفعت طلبند
ایا امام همین یک شعار را از خود باقی گذاشت؟
ایا همین امام راحل نفرمودند ملاک حال افرادست.
خواستی با امریکا مذاکره کنی اما نگذاشتند هان؟
بله اقای هاشمی امریکا از منظر سیاسی قدرت اول دنیاست
اما از نظر اسلام در زمره شیاطین قرار میگیرد
ظاهرا روابط سیاسی برای شما مهمتر از روایط اسلامی است!!
ظاهران جوانان ما هم برای سرگرمی به جبهه ها رفتند ....
آقای هاشمی دیگر بس است.

.................
یکسال از راه اندازی رسمی پایگاه خبری تحلیلی 6 بهمن می گذره
یکسال میگذره و خوشبختانه امروز چندتا سایت برا شهرمون داریم که می تونیم بهشون افتخار کنیم با وجود اینکه هنوز اول راهند و نیازمند همفکری و ابتکارات بدیع بیشتر...
زمان انتخابات وقتی مهندس تورنگ می خواست ما رو با مسئولین ستادش آشنا کنه، می گفت فلانی 6 بهمن و طرف هم برمی گشت و می گفت: همون 6 بهمن کذایی؟!!
چند روز پیش جاتون خالی خیلی اتفاقی رفته بودیم لاویچ. همونجا خانواده یکی از خبرنگاران زحمتکش خبرگزاری ... تو آمل رو دیدیم. البته من که نشناختم اما از همسایه های قدیم خانواده همسر بودن ظاهرا. خلاصه طرف می پرسه که دامادتون چکاره هست و مادر خانم ما هم میگه از همکاران خبرنگار پسرتون تو سایت 6 بهمن. بعد جالب اینجاست خواهر طرف که دبیرستان بوده برمیگرده میگه ا سایت 6 بهمن معروف؟!!
یکی دو روز قبل از عید داشتم با یه بنده خدایی که یکی از دوستام معرفی کرده بود تا چگونه هک کردن " 6 بهمن" رو بیابیم صحبت می کردم، طرف که مسئول تحلیل و بررسی یکی از نهادهای انقلابی تهران بود آخر صحبت میگه حالا اسم سایتتون چی بود؟ وقتی گفتم "6 بهمن"، گفت عجب! اتفاقا چندباری اینجا (یعنی تو اون اداره) درباره محتویات! جنجالی سایتتون بحث شده بود!
روزی که در نمازجمعه آمل طومار اعتراضی درباره تعرضات تهرانی ها به پلور رو راه انداخته بودیم، بعد از نمازجمعه و در قسمت خروجی خواهران که ماشین فرمانده سابق سپاه آمل هم اونجا پارک بود، کنار ماشینش بهمراه چند نفر دیگه صحبت شد. ایشون حسابی اون روز ازمون گله کرد...خیلی و میگفت که چندبار از سپاه تهران باهام تماس گرفتن که این سایت 6 بهمن برا شماست یانه؟! این فرمانده محترم همچنین چندبار تکرار کرد که اگه شما دارید قانونمند حرکت می کنید، پس چرا اینهمه شکایتی که از طرف برخی ها از شما به من میشه درباره آمل نیوز و هراز نیوز و چی چی نیوز نیست؟؟؟
امروز 20 فروردینه و سایت اصلاح طلبان مازندران که تا همین دو ماه پیش در کمال وقاحت تیتر می زد که موسوی و کروبی هر دو بزرگوارند، اموز میاد و در نبود نیروهای رسانه ای حزب اللهی، بهترین جوون های استان رو نوفتنه گر معرفی میکنه...تا یادم نرفته بگم که از قبل از راه اندازی 6 بهمن تا حالا که کلی سایت درست شده، تنها سایتی که هم به جهت ستادی و شبکه ای و نیروی انسانی و هم به جهت غنای محتوایی می تونست تو مازندران جلو مازندنومه بایسته، 6 بهمن بود...
امروز مهم ترین نیاز استان فعال شدن سایتی در حد و قواره 6 بهمنه...
امروز 20 فروردین سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی... کماکان 6 بهمنی هستیم...

قسمتی از فصل اول کتاب خواندنی "جانستان کابلستان"؛ سفرنامه رضا امیرخانی به افغانستان در سال 88
...راست می گفت. هنوز نیامده کم آورده بودم و نفس م هم گرفته بود! حدود ساعت سه ی بعدازظهر به پلور رسیدیم و اتوموبیل هامان را در پارکینگ فدراسیون پارک کردیم و ناهار سبکی خوردیم و وانتی کرایه کردیم برای پای کوه. در راه، از کنار روستایی ییلاقی رد شدیم که می دانستم آیت الله حسن زاده آملی، تابستان ها را آنجا می گذراند. چندان تجربه نامطبوع از صعودهای گذشته داشتم، که اگر حکایت مور تیمور نبود، همانجا پایین پریده بودم و رفته بودم برای دست بوسی حضرت ش در آن روزگار نه چندان شیرین!
![]()
یک کشور نمی تواند در یک سال 760 خبر نسبتا مهم داشته باشد...
قبل التحریر:خیلی بنای نگارش نداشته ام.به دلایلی ناچارم.ناچار از گفتن این چند خط درد!
سال گذشته نگارنده فضای حاکم بر رسانه استان مازندران و شهرستان آمل را «درباری» توصیف و قلمداد کردم.در قبض و بسط این ترمینولوژی - که ذاتا حقیقتی غیرقابل کتمان بود - میان این رسم انحرافی رسانه ای و راه رسانه انقلاب قائل به تفکیک بنیادینی شده ام.
در هامش آن نگاه،قدرت زدگی افسارگسیخته و بالطبع عدم اعتقاد به رویکرد اصیل انتقادی را از ویژگی بارز رسانه درباری تلقی و تفسیر کردم و نیز در ادامه نسبت به لطمات فاحشی که این سیاق انحرافی رسانه ای بر جامعه می زند، بیم هایی دادم.
آن زمان برخی دوستان از طرح چنین ادعایی از من مکدر شدند اما من نه اجازه دادم طومار دوستی با آنها پیچیده شود و نه از ادعای خود دست شستم.زیر سایه انحراف بس سنگین بود [و هست].به طور مثال خبرنگاری از یک خبرگزاری مطرح را دیدم که متن خبرش را روابط عمومی یک نهاد دولتی ادیت میکرد.پس، سکوت منطقی نبود و به فراخور هر زمان یا رویدادی به تکمیل این ادعا می پرداختم و ساز و برگ بدان می دادم.
ماه گذشته در آستانه انتخابات یکی از نامزدها از حوزه آمل - در بیانیه ای نه چندان درخور - نسبت به حضور رسانه درباری شدیدا انتقاد کرد.هرچند شخصا با آنها قرابت گفتمانی نداشته ام اما طرح چنین ادعایی آنهم دقیقا با آن ادبیاتی که من به کار بردم،خوش آیند بود.
سال گذشته با تمام شبهاتش به پایان رسید و من نیز دیگر - با شروع سال جدید - از پیگری این قصه عملا رها شدم.
گزارش دیشب سایت هرازنیوز اما توجه ام را به خود کشید.رسانه های درباری 760 خبر - آنهم فقط در حوزه شهرداری - نقل کردند و نوشتند.قدری به این آمار دقت کنید.یک کشور نمی تواند در یک سال 760 خبر نسبتا مهم داشته باشد.در آمل اما داستان طور دیگری ست که شهرداری آن فقط 760خبر در طورل یک سال به خود اختصاص می دهد.
حکما دروغ که ننوشتند.مساله این است:اخباری که به نگارش درآمده، قطعا کمترین ضریب رسانه ای را نداشته است.و اگر نه، چطور می شود یک شهرداری شهرستان کوچک آمل، 760 خبر به خود اختصاص دهد؟!
البته این مساله اینقدر مهم نیست که روابط عمومی شهرداری در نگارش خبر مذکور از واژه «همکار»ی استفاده کرده است.مبارک باشد این همکاری برای رسانه های روابط عمومی.
فاجعه رسانه درباری از اینجا بخوانید..




*یکی از زیباترین ساختمان های آپارتمانی شهرستان آمل واقع در آفتاب 50

با سلام خدمت همراه عزیز، خیلی خوشحالم که در سال جدید دارم اولین پست مطالبم رو براتون می نویسم تا شما هم از دغدغه های من با خبر باشید. این اول سالی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، جناب آقای دکتر احمدی نژاد با هیات همراه عریض و طویل برای شرکت در جشن جهانی نوروز، راهی دوشنبه تاجیکستان شدند تا در این مراسم حضور پیدا کنند. تا اینجا خیلی کار خوبیه و ارزشمنده، اما عزیز من، آقای رئیس جمهوری که هنوز هم دلمون نمیاد ازت انتقاد کنیم، چرا همون حرف های نخ نمای رئیس دفتر شما در رابطه با مکتب ایرانی و ... از لسان مبارک شما خارج می شود؟؟!!
شما 25 میلیون رای گرفتید تا به گفته شما در سال 1384 لبخند رضایت روی لب های آقا بنشینه، این طوری؟ یا زمانی که آقا طبق قانون از اختیارات خود(حکم حکومتی) استفاده کردند و وزیر اطلاعات را سر جای خودش ابقا کردند و شما 11 روز به تعطیلات رفتید، به نظر شما آقا اونوقت هم لبخند زدند؟
چرا آقای رئیس جمهور، حضرت آقا امسال در حرم آقا علی بن موسی الرضا (ع) در تبیین جایگاه مناسب دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در بحث بیداری اسلامی (نه بیداری انسانی و بهار عربی و ... )فقط از همایش هایی که خود ایشان دستور برگزاری دادند و آقای دکتر ولایتی برگزار کردند، نام بردند؟ همایش بیداری اسلامی، همایش جوانان بیداری اسلامی، همایش فلسطین و... همه اینها وظیفه برگزاری آن بر عهده دولت و خصوصا دستگاه دیپلماسی بوده است که غفلت شد.
هنوز هم محمود احمدی نژاد عزیز تر از این می تواند باشد به شرطی که دوباره به دامان ولایت فقیه برگردد و محبوب قلب ها باشد و نه مشهور.
دیشب به یکی از دوستان ِ رند پیامک کردم که:به نظر شما زندگی ما از «معنا» خارج نشده است؟این پرسش را تقریبا چند ساعت پس از دیدن فیلم قابل تامل و درخور اسب حیوان نجیبی ست مطرح کردم.
برای اینکه چند ماهی ست یک دغدغه شبه فلسفی و چه بسا جامعه شناختی، نگارنده را پیوسته طرف خطاب و عتاب قرار می دهد و نظایر این ابهامات و سوالات را به لایه های ذهن می کشد که:
چرا این روزهای ِ مردم ایران، اینقدر تلخ و تا حدودی شکننده شده است؟چرا حوصله تنگ گشته و مهربانی و شادی بر افتاده و رخت برببسته؟چرا دروغگویی رواج گرفته و در عین حال نجابت و صداقت از اعتبار افتاده است؟اینکه چرا «اخلاق» - در معنای کانتی اش - آشکارا مورد حمله و تازش قرار می گیرد و انصاف،شرف،وجدان و مسئولیت های اجتماعی که انسانیت به انسان بار می کند،تنزل خورده است و فروکاسته شده است؟ و قس علیهذا...
به پنداشت نگارنده کاهانی در «اسب حیوان نجیبی است» مصائبِ زندگی این روزهای ما به طور جدی و اساسی ریشه یابی کرده است و رشحات کمدی که به سادگی در فیلمنامه دیده می شود،اساسا از جدیّت فیلم نمی کاهد.به صورتی که در بخش هایی از فیلم که ظاهرا باید خندید، می توان هم [در واقع باید هم] گریست!
فیلم اخیر کاهانی من را به یاد پاره مهمی از کتاب کافه پیانو می اندازد که جعفری در آن می گوید:زندگی ما بین «تراژدی محض» و «کمدی ناب» دائم داره پیچ و تاب می خوره.یه جوره ِ غم انگیز، خنده داره یا شایدم یه جوره ِ خنده دار، غم انگیزه!
مشکلات و مصائب تمام نشدنی تمامی شخصیت های آن فیلم،کم و بیش مبتلابه این روزهای ماست که زندگی را برای مان محنت آور کرده و دشوار ساخته است.رنجی که نه می توان از آن خارج شد و نه جنگیدن با آن،فایده ای دارد.زندگی از «معنا» خارج شده است و به واقع زندگی همین لجنی ست که در آن زندگی می کنیم.
حقوق مهدی هاشمی آقازاده ی(بخوانید بنده زاده)فراری در سال 91 قطع شد.ایشان که به دلیل نسبت پدر و فرزندی با اکبر هاشمی رفسنجانی فکر میکند از این خاک ارث پدری دارد شهرور سال 88 به دلیل تخیلی سرکشی به 6واحد دانشگاه ازاد در خارج از کشور به لندن گریخت و ماهانه مبلغ 3200 پوند همراه با 4میلیون تومان(که سر جمع میشود 14 میلیون تومان)حقوق ماهیانه و حق ماموریت دریافت میکرد.جالب انکه تا یک سال بعد از گریختن این شازده پسر جاسبی اعلام کرد که حکم ماموریتی به مهدی هاشمی نداده و جالبتر انکه مدیران ارشد دانشگاه ازاد هم در اوایل از این سفر به کل بی اطلاع بودند!

اگر شما هم جای یک دانشجوی دانشگاه ازاد اسلامی بودید قطعا از شنیدن این خبر به جوش می امدید.
قسم به عدالت خداوند ان دنیا حق دست های پینه بسته ی پدرم را از این نااهلان خواهم گرفت...
با آغاز فصل بهار شکوفه ها و فضای سبز جنگل ها و مراتع استان مازندران جلوه ای از زیبایی های طبیعت را نمایان کرده است.





تصاویر کامل را اینجا ببینید
رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آمل در گفتگو با یکی از خبرگزاری ها گفت: ۲۵ بنر در قالب تمثال مشاهیر، علما، مفاخر و سرداران شهید آمل برای معرفی به مسافران نوروزی در سطح این شهر نصب شد...
...در کنار این حق شناسی از مسئولان امر نقدهایی هم بر نحوه اجرای این طرح فرهنگی و موثر به خصوص روش معرفی و ابزار آن وارد است که به طور اجمال و اختصار به ان اشاره می شود .
سوال اول از مسئولان شهری بویژه متولیان فرهنگی این کهن شهر اینست که آیا شان این مفاخر، ستاره های جهانی چون حضرات علامتین حسن زاده آملی و جوادی آملی بنرهایی در ابعاد ۱۲ متری است آن هم به خاطر محدودیت فضا چند چهره شهیر را باهم در یک بنر معرفی کنیم ؟!
حالا که به هر دلیل ما مازندرانی ها به خصوص آملی ها نتوانسته ایم همچون استان هایی دیگر چون قزوین ، اصفهان و… برای معرفی جایگاه رفیع شخصیت فرزانه ای چون علامه حسن زاده آملی همایش تجلیل برگزار کنیم و به حداقل ها اکتفا کردیم آیا نمی شد برای معرفی این عارف کامل حداقل از یک بنرمجزا برای معرفی ایشان استفاده کنیم .
بهتر نبود بجای یک طراحی بی روح غیرهنرمندانه ، بنر ۱۲ متری را به چهار قسمت تقسیم نمی کردیم و حداقل هر شخصیت را در یک بنر معرفی می کردیم ؟
(روزبه نصیری)
متن کامل را اینجا بخوانید
فيلم تحسين شده "قلاده هاي طلا" ساخته ابوالقاسم طالبي و سياسي ترين فيلم تاريخ سينماي ايران از دومين روز فروردين در سينما بهمن آمل

سلام
سال حمایت از تولید ملی رو خدمت همه دوستان تبریک میگم
متاسفانه اینترنت خونه چندروزیه قطعه و متاسفانه تر! هنوز اونقدر بروز نشدم که با موبایل وبلاگ رو بروز کنم!
باز هم دم کافی نت مرکزی گرم که روز دوم عید بازه!
برا همه سال خوب و موفقی رو آرزومندم
مخصوصا برا دوستان رسانه ای.
تو سال گذشته یکسری کدورت های بیجایی بین برخی از دوستان پیش اومد که لازمه در صورت قصور حلالیت بطلبم
بقول ظریفی دعواهای سال 90 آمل، "چرک و خون زایمان رسانه های جدید تو این شهر" بود!!
ایشالا که سال پیش رو توام با مهر و دوستی و برادری باشه
این چند جمله رو میخواستم روز اول عید (یعنی دیروز) بنویسم که نشد...
التماس دعا
"حسینی"