همایش ملی "جبهه سوم" در آمل


به گزارش خبرگزاری فارس از آمل، همایش ملی جبهه سوم با هدف تبیین، بررسی و تحلیل حماسه اسلامی ششم بهمن سال 60 آمل با حضور فرماندهان هشت سال دفاع مقدس و حماسه اسلامی آمل، خانواده شهدا و مسئولان صبح امروز در دانشکده علوم قرآنی و معارف اسلامی این شهرستان آغاز به کار کرد.

دبیر همایش ملی جبهه سوم در این همایش با اعلام اینکه بیش از 30 مقاله مبسوط به دبیرخانه این همایش ارسال شده، گفت: علاقه‌مندان و شاهدان حماسه اسلامی آمل که در آن دوران حضور داشتند و شرایط را درک کردند هنوز فرصت دارند تا مقالات و ناگفته‌های خود از این حماسه را به دبیرخانه ارسال کنند تا تحلیل‌های آنها تا سه ماه آینده در قالب کتاب با نام افراد منتشر شود.

قربانعلی ابراهیمی با اشاره به اینکه در راستای تحقیق و تبیین ششم بهمن باید دست به کارهای ماندگار بزنیم، تصریح کرد: این همایش در دو بخش به مدت یک روز برگزار می‌شود که در پنل نخست مقالات و ارایه آنها به همراه میزگرد و بحث آزاد با اعلام زوایای پیدا و پنهان این حماسه با حضور یادگاران هشت سال دفاع مقدس و ششم بهمن سال 60 برای صبح روز همایش در نظر گرفته شده و در بخش هنری نیز داستان‌ها و اشعار متعدد برای این همایش ارایه می‌شود.

وی با تاکید اینکه باید ابعاد علمی، نظامی، فرهنگی و هنری این حماسه در حد توان تبیین و تشریح شود، یادآور شد: این همایش بعد از همایش ملی سال 76 که نخستین همایش ملی در این زمینه بود برای واکاوی وقایع برگزار شده تا به منابعی عظیم و بزرگ در این زمینه دست پیدا کنیم.

ابراهیمی با اعلام اینکه فکر می‌کنیم با توجه به انتظارات امام امت، رهبر انقلاب و علمای طراز اول کشور و این شهرستان در بیان مهم‌ترین وقایع ششم بهمن عقب هستیم، ابراز داشت: باید این واقعه عظیم به نسل جوان منتقل شود، زیرا در این شهرستان بیش از 20 هزار دانشجو در بالغ بر 20 مرکز آموزش عالی، دانشگاه و مراکز علمی مشغول تحصیل هستند و باید از این افکار ناب و استعدادهای علمی استفاده شود.

* ساخت موزه ششم بهمن از نیازهای اساسی آمل است

این استاد دانشگاه مازندران با بیان اینکه باید علم و دانش ما با اجتماع پیوند بخورد و در جامعه علم و اندیشه ما نهادینه شود، خاطرنشان کرد: باید موزه ششم بهمن در این شهرستان ایجاد شود تا آیندگان از آثار به جا مانده از گذشتگان خود درس بگیرند.

پیام آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی برای همایش ملی جبهه سوم

شجاعی به یاری کدام انتشارات شتافت؟


«من و عاشقم توی وان دراز کشیده ایم و تن سپرده ایم به گرمای ملایمی که از وان برمی‌خیزد و آرام آرام سیگارهایمان دود می‌کنیم... عاشقم میگوید بهتر است از وان بیرون بروم چون ممکن است سرما بخورم. برای درک بهتر این بخش از داستان می توانید رجوع کنید به فیلم...» اینها بخشی از یکی از کتاب هایی است که انتشارات چشمه منتشر کرده است. البته اگرچه از انتشار همین چند خط هم شرمساریم اما قطعا مواردی بدتر از این را در کتاب‌های دیگر این نشر پیدا خواهید کرد. حال با این انتشاراتی چه باید کرد؟ اینجا

...................

"گفتنی است شجاعی در حاشیه این مراسم در رابطه با تعلیق نشر چشمه و ممنوعیت حضور آن در نمایشگاه کتاب تهران ، افزود : با توجه به اینکه مدیر مسئول انتشارات چشمه از مازندرانی های مقیم پایتخت است ؛ بررسی حل مشکلات نشر چشمه ، از اولویت های کاری من در روز های آتی خواهد بود و تمام تلاش خود را به عنوان یک عضو کمیسیون فرهنگی پارلمان ، برای رفع مشکل موجود به کار خواهم بست." اینجا


جدا از اینکه پیگیری و رسیدگی به امور و مشکلات بر مبنای هم استانی بودن و هم شهری بودن رو یک سنت قومی و قبیله ای و بسیار پوسیده می دونم، اما محتوای این مطلب در این باره نیست.

در ماه های اخیر به کرات تو سایت و وبلاگ 6 بهمن درباره پیوند سیاسی جریان حامی فتنه با راست سنتی برای مقابله با اصولگرای انقلابی نوشتیم و بارها و بارها هم سند و مدرک آوردیم اما ظاهرا کم کم باید شاهد پیوند شوم فرهنگی این دو جریان هم باشیم که در نهایت قربانی شدن ارزش ها به نام اصولگرایی رو به دنبال خواهد داشت. قطعا دوستانی که با انتشارات چشمه و تولیدات او آشنا هستند و یا برای یکبار هم که شده به کتابفروشی مرکزی چشمه مراجعه کردند، از جهت گیری های فکری و عقیدتی این پاتوق روشنفکری به طور کامل مطلعند.

با این وجود حمایت نماینده ساری که عنوان اصولگرا رو به دوش میکشه و چه بسا با همین عنوان هم از مردم رای گرفته، به حمایت از این انتشارات پرداخته که لازمه جهت تبیین این ائتلاف، شمه ای از عملکرد این انتشارات بیان بشه تا با آگاهی مردم، عنوان مقدس اصولگرا براحتی از جانب هر کسی مصادره به مطلوب نشه:

انتشارات «چشمه» یکی دیگر از فعالان جنگ نرم در زمینه کتاب است. گرایش عمده نشر چشمه در چاپ کتاب عمدتاً به ادبیات (داخلی و خارجی) معطوف شده و در زمینه‌های اسطوره، موسیقی، حکمت، فلسفه، روان‌شناسی و حقوق نیز کمابیش به چاپ کتاب می‌پردازد. با توجه به غالب بودن گرایش ادبیات در چاپ کتاب‌های این ناشر، عمدتاً آثار نویسندگان عضو کانون غیرقانونی نویسندگان یا طیف متمایل به آن‌ها در این بنگاه انتشاراتی به چاپ می‌رسد. سیمین بهبهانی، احمد شاملو، حسن بنی عامری، میترا الیاتی، محمود دولت آبادی، علی اشرف درویشان، امین فقیری و حسین سناپور از جمله نویسندگانی هستند که با چشمه همکاری داشته‌اند.

حسن کیائیان، مدیر این نشر همزمان نائب رئیس اتحادیه ناشران ایران می‌باشد و از نفوذ خود در جهت پیشبرد و مقاصد سیاسی با گرایش به مدعیان اصلاح طلبی استفاده می کند. نشر چشمه از جمله ناشرانی است که با دیگر ناشران همسو و در حمایت از اتحادیه ناشران، دست به تحریم بیستمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران زدند تا با فشار به وزارت ارشاد آنان را وادار به تمکین از نظرات و خواسته‌های خود کنند. نشر چشمه در سال‌های اخیر رویکرد متفاوتی را جهت جذب کتابخوانان و نویسندگان اتخاذ کرد و کافه کتاب را در طبقه دوم فروشگاه خود واقع در خیابان کریم خان زند تاسیس کرد و از این طریق روشنفکر ناراضی را جذب خود کرد که بالاخره توسط مسئولان، این پاتوق ضدانقلاب‌ها تعطیل شد... (هفته نامه 9 دی)

..........................

بعدالتحریر: حالا دیگه خیلی راحت میشه علت اونهمه فحاشی مازندنومه به حاج منصور زارعی در ایام قبل از انتخابات رو هضم کرد. باید کسی مثل شجاعی نماینده ساری می شد تا اقداماتی که شاید یوسف نژاد عمرا دنبالش می رفت رو ایشون پیگیری کنه و بشه تیتر سایت اصلاح طلب.


من و ناطق؛ ده روز به پایان نمایندگی پدر پارلمان ایران...


امروز، یعنی سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 و در شرایطی که حدود ده روز به پایان حدود سی سال نمایندگی "احمد ناطق نوری" در مجلس شورای اسلامی مونده، به دفترش در هیئت رئیسه پارلمان رفتم و برای هفته نامه "پنجره" از خاطراتش تو همه این سال ها پرسیدم که به نظرم گپ خیلی خوبی بود. بر خلاف دیدار قبلی خیلی گرم پذیرایی کرد و خوب هم وقت داد. کلی هم درباره حواشی و به تعبیرش تخلفات انتخابات نور تو این دوره صحبت کرد که بعید میدونم تو نشریه کار بشه. این عکس دستپخت جناب آقای عرفان پارسا است.

تا بعد...

تعزیرات، سلیمانی را چگونه از دفتر کاله بیرون کرد؟


آسمان: چوب تعزیرات آنقدر بالای سر واحدهای لبنی ماند تا سرانجام دفتر یکی از بزرگترین شرکت های تولیدی لبنیات در تهران پلمپ شد. شرکت کاله که یکی از چند برند برتر صنعت غذای ایران است، آنقدر بر سر عدم بازگشت قیمت محصولاتش به نرخ سال گذشته ماند و کوتاه نیامد تا آنکه ترکه تعزیرات بر تن این شرکت بزرگ نشست و دفتری که محل استقرار مدیرعامل کاله است با حکم سازمان تعزیرات پلمپ شد.

خبر پلمپ دفتر این شرکت لبنی هفته گذشته  روی خروجی سایت تجارت نیوز قرار گرفت و با پیگیری خبرنگار آسمان ، خبر پلمپ دفتر شرکت کاله در تهران از سوی شاهرخ ظهیری  رئیس کمیسیون کشاورزی و صنعت غذای اتاق بازرگانی  تهران و یکی از چهره های سرشناس صنعت غذای ایران ، تایید شد. پلمپ دفتر شرکت کاله در حالی اتفاق افتاد که در زمان حضور بازرسان سازمان تعزیرات  برای اجرای حکم، مدیرعامل این شرکت در دفتر محل کار خود حضور داشت و وی را به اجبار از این دفتر خارج و آن را پلمپ کردند. شرکت کاله که طی دو دهه اخیر  محصولات متنوعی را به بازار داخل و خارج از کشور روانه کرده است، با اجرای فاز قانون هدفمندی یارانه ها و نیز فشار تحریم ها، همچون سایر واحد های تولیدی کشور در تنگنای شدیدی قرار گرفت و قیمت های دستوری دولت را برنتابید.

پلمپ دفتر کاله در تهران در حالی اتفاق افتاد که مدیرعامل این شرکت پس از این اقدام سازمان تعزیرات ، به شهرستان آمل محل کارخانه های لبنیاتی کاله رفت و آنطور که خبرها حکایت دارد، وی قصد دارد واحد های تولیدی خود را به حالت تعطیل درآورد.

گفتنی است سلیمانی در سال 89 بعنوان شخصیت سال  صنعت غذای ایران برگزیده شد و در زمره یکی از ده تولید کننده برتر ایران قرار گرفت...

یک نمونه از قبیله گرایی برخی اصولگرایان


بطور حتم یکی از مشکلات عمده عرصه سیاسی امروز ایران که قطعا تا زمان انتخابات یازدهم ریاست جمهوری(سال بعد همین روزها) بیشتر و بیشتر هم خواهد شد، بحث بی تقوایی سیاسی و بداخلاقی های انتخاباتی و بعبارتی قبیله گرایی های دوران ماقبل از سوم تیره که متاسفانه در انتخابات اخیر مجلس با حدت و شدت هرچه تمام تر ظهور و بروز داشت آنهم نه از طرف اصلاح طلبان که انتظاری ازشان نیست که از طرف دوستان به اصلاح تحولخواه!

هرچند نگاهی ولو کوتاه به سایت ها و نشریات منتسب به جبهه متحد اصولگرایان (که ماشالله روزبروز دارند بیشتر و بیشتر میشن!) مصداق های بیشماری از سیاسی کاری های دوستان رو به اثبات میرسونه، اما برای نمونه اشاره به یکی از مبتذل ترین اقدامات سایت جهان وابسته به برادر زاکانی در خصوص مهندس محصولی(وزیر سابق دولت و عضو شورای مرکزی جبهه پایداری انقلاب اسلامی) خالی از فایده نیست:

تا زمانی که انتخابات مجلس نهم هنوز به پایان نرسیده بود و جبهه پایداری شده بود موی دماغ دوستان به اصطلاح تحولخواه، نثار بدترین بحش ها و تهمت ها به پایداری ها توسط دوستان جایز بود؛ روح الله حسینیان شده بود ضد مراجع و فمینیست!!، غلامحسین الهام شده بود ضد مواضع رهبری و یازغار انحرافی ها، محصولی شده بود سرمایه دار 20 میلیاردی و رابط پایداری و انحرافی ها و مشمئزکننده تر از همه هتک حرمت علامه مصباح که دنبال اهدافی فراتر از ریاست جمهوری و قائم مقامی و ...!!

در همین راستا سایت جهان نیوز آن روز ها در اقدامی غیراخلاقی خطاب به محصولی تیتر می زد که ساکت فتنه نبودید؛ همراه انحراف چطور؟! و یا عکس بقایی و محصولی رو منتشر می کرد که خب دیگه! این هم سند پیوند محصولی و انحرافیون و البته اینقدر عقل و شعور و انصاف به خرج نمی داد که اگه محصولی با بقایی و مشاییه؛ الان چرا تو دولت نیست و انداختنش بیرون؟! و یا فراتر از اون: این عکس که از خونه محصولی گرفته نشده! در حاشیه هیئت دولت بوده و اگه صرف حضور در دولت احمدی نژاد بد و اشتباهه، پس جناب لطف الله فروزنده قائم مقام جناب فدایی تو جمعیت ایثارگران و رفیق زاکانی تو دولت چکاره است؟

از همه اینها جالبتر موقعیه که انتخابات برگزار شده و جبهه متحد با اونهمه تبلیغات میلیاردی و سنگفرش کردن خیابون ها به نتیجه برابر با جبهه پایداری تو تهران دست پیدا کرد و طبیعتا برای کسب ریاست مجلس هم نیاز به پایداری ها محتاجند. حالا دیگه چون پایداری با کاندید دوستان برای ریاست مجلس به یک نتیجه رسیدن، دیگه خبری از اون تیترها و عکس ها نیست که هیچ؛ حمایت محصولی از حدادعادل خیلی محترمانه در سایت جهان کار میشه غافل از اینکه اگه به ادعای دوستان ایشون انحرافیه چرا حمایتش از حداد رو به عنوان یه اقدام مثبت تو سایتتون کار می کنید؟ چون قبیله گرایید؟ چون هر کس با حزب شما راه نیومد باید با هزارتا فحش و تهمت از میدون بره بیرون و اگه با شما همراهی کرد بسم اله؟!!

امین رسولی


تزیین خانه با کتاب نه با مجسمه حیوانات


علامه حسن‌زاده آملی گفت: بهتر است مردم به جای زینت منازل خود با مجسمه‌های حیوانات، با کتاب منازل خود را زینت دهند چرا که هر چه به سمت کتاب حرکت کنیم به سوی تعالی و انسان سازی گام برداشته‌ایم.

علامه حسن‌زاده آملی در حاشیه بازدید از نمایشگاه کتاب در گفت‌وگوی با فارس ضمن اشاره به اینکه کتاب خوب است اظهار داشت: بهتر است مردم به جای زینت منازل خود با مجسمه‌های حیوانات، با کتاب منازل خود را زینت دهند چرا که هر چه به سمت کتاب حرکت کنیم به سوی تعالی و انسان سازی گام برداشته‌ایم و هرچه بتوانیم کتاب بخوانیم و با آن انس داشته باشیم واردات و صادرات درونیمان پالایش پیدا می‌کند.( مقصود از واردات یعنی آنچه گوش می‌کنیم و صادرات یعنی آنچه بازگو می‌کنیم).
 
وی در ادامه بیان داشت: انسان هرچه با کتاب الفت بیشتر داشته باشد واردات و صادرات خود را پالایش می‌کند و می‌تواند به سوی انسان کامل که حضرت علی علیه السلام به آن اشاره دارند نزدیکتر شود.
 
علامه حسن‌زاده تصریح کرد: روزی یکی از ائمه در دوران کودکی وقتی از کوچه‌های مدینه عبور می‌کردند فردی گفت: بیا بازی کنیم، ایشان فرمودند فرصت بازی بسیار است باید در پی علم باشیم و حضرت علی(ع) به فرزندشان امام حسن(ع) وصیت کردند: آقراء، واقراء؛ یعنی بخوان و بالا بیا؛ علم پایان پذیر نیست و هرچه انسان بیشتر مطالعه کند بیشتر احساس نیاز به مطالعه خواهد کرد.

شاهکار آیت الله جوادی؛ عکس یک "9 دی"


اینجا را بخوانید

نارنجی پوش در سینما بهمن آمل/از دست ندهید


درباره آخرین فیلم داریوش مهرجویی گفتنی هایی هست که ایشالا در آینده نزدیک تو اینجا مینویسم. اما نکته ای که در اولین تماشای فیلم خیلی برام جالب اومد، بحث تقابل سینمایی نارنجی پوش با جدایی نادر از سیمین بود. دوستانی که به این موضوع عقیده ندارند، هم می تونن مصاحبه مهرجویی با ماهنامه های تجریه و 24 رو بخونن و هم سکانس "دادگاه" فیلم مهرجویی رو دیده و با سکانس مرتبط تو فیلم فرهادی مقایسه کنن.

یک خاطره جالب از جناب خانی


1)  "يك مسئله‌ى ديگر هم نزديك شدن به صاحبان قدرت و ثروت است؛ اين را ما با شما بى‌رودربايستى عرض كنيم. بالاخره ما برادرانِ هم هستيم؛ همديگر را بايستى تواصى به حق و تواصى به خير كنيم. اين خيلى خطر بزرگى است كه كسى به خاطر تأمين نمايندگى در يك دوره، نزديك بشود به صاحبان ثروت يا به صاحبان قدرت؛ اين خيلى چيز بدى است؛ اين از آن چيزهائى است كه خداى متعال از آنها نميگذرد و انتقام خواهد گرفت. اين چيزها روى شخص، روى عاقبت - عاقبت به خيرى كه اينقدر برايش اهميت قائليم - و روى جامعه اثر منفى ميگذارد." رهبر معظم انقلاب/

2) این انتخاباتی که گذشت یعنی نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی برای من و امثال بنده ای که خبرنگارند و با کاندیداهای مختلف سروکار دارن، طبق روال خاطره های بسیار زیادی رو بهمراه داشت. اما برای بنده یکی از نکاتی که خیلی جالبه و هیچ وقت هم فراموش نمیشه، ماجرای مصاحبه با جناب آقای خانی بود که در دفتر ایشون در شهرداری منطقه 11 انجام شد.البته قبل از بنده خبرنگار چندتا روزنامه و سایت دیگه هم برا مصاحبه اونجا بودن از جمله خبرنگاران سایت تابناک و جوان. حالا اینکه انجام مصاحبه های انتخاباتی در زمان اداری و در محل شهرداری و پذیرایی مفصل از خبرنگاران با امکانات شهرداری مشکل قانونی داره یانه رو دیگه نمیدونم!

خلاصه رو میز ایشون هم کلی روزنامه چیده شده بود که مصاحبه های جناب خانی تو اونها به چشم میخورد مثل همشهری، تهران امروز، وطن امروز، جوان و رسالت...دیگه نوبت مصاحبه ما شد و این سوال که در صورت ورود به مجلس به کدوم کمیسیون تشریف میبرید؟ ایشون در جواب دستش رو برد بالا و وقتی پرسیدم یعنی چی؟ باز دستشون رو بالاتر بردن و گفتن که جاهای دیگه ای هم هست مثل هیئت رئیسه و ...! حالا این جمله رو ایشون با چنان اطمینانی گفت که خیال میکردی ایشون دیگه شده نفر اول انتخابات تهران...!

این جمله ایشون تو ذهن بنده موند تا اینکه نتایج انتخابات اعلام شد و در کمال شگفتی، سنگ فرش کردن تهران از تصاویر ایشون هم نتیجه نداد. بقول یکی از دوستان میزان تبلیغات خانی تو این دوره به اندازه درختان و تیربرق های پایتخت بود!

3)خیلی مردد بودم تا این یه جمله رو هم بنویسم یا نه. بهرحال موقعی که داشتیم بعد از مصاحبه از محضر جنابشون مرخص میشدیم، ایشون جمله ای رو گفتن که خیلی برا من و رفیقم عجیب اومد: شما این یکی دو هفته ای هوای ما رو داشته باشین و ما رو هل بدین تو مجلس، بعدش ما هم 4 سال هوای شما رو داریم!

4) خانی: تبلیغاتم در سطح شهر زیاد نبود!/ جریان انحرافی شایعه درست کرد!

5) بدون شرح: 




........................

بعدالتحریر: احتمالا آقای علی اصغر خانی زمان ثبت نام در وزارت کشور فرم را اشتباه پر کرده...!!

ما 6 بهمن را ساختیم، 6 بهمن ما را...


بیست فروردین سال گذشته، جولان ِ رسانه ای ما در «پایگاه» ششبهمن رسمیت یافت و تکاپوی مان جدیت.وقتی  سیدمحمدحسینی از من خواست تا در بیابان رسانه ای استان، همراهی اش کنم،بر تیزی خار مغیلان آگاه بودم اما بهار را هم می خواستم.

در سکوت ِ دهشناک بیابان و شب ِ رسانه ای استان،تیترهای ششبهمن -چونان باران- از پی هم میآمدند و بر پیکره زمخت ِ بی مسئولیتی و اهمال می نشست و می سوزاند و می بُراند و چه سوزشی هم داشت!

نوید فصلی دیگر می آمد و هوای تازه.

مخاطبان ِ استانی رسانه که اصالتا با ادبیات ِ درباری چندین سال آزگار تحقیر شدند،به ما پیوستند تا این فصل را بخوانند.گریبان رسانه می رفت از دستان ِ عرف ستایش گر دربار رها شود و تغزلِ آزادی برآستان سرایش بود!

اما آن پایگاه وب دیری دوام نیاورد.دوستانی که با نگارنده قدری نزدیک بودند کرارا از من می شنیدند که «ششبهمن اساسا نه یک رسانه، که یک راه است و در واقع یک گفتمان است»

آن راه پر مخاطره، در واقع یک مسئولیت بود.پایداری می خواست و صلابت می طلبید.می باید می رفت و بدون کمترین اعنتا به محنت کنایات و اتهامات دوستان و چه بسا دشمنان.بنای دشمنی را بار اول تینک تنک ِ «مازندنومه» گذاشت.چون پیش از همه فهمیده بودند و خطر ما را احساس کردند.شمال نیوز یا هر نیوز سوخته دیگری چه خطری داشت؟!

پرسیدید اصلا، چطور شد لطف اله آجدانی -روزنامه نگاری که در رسانه های کشور قلم می تراشد و دامن می گستراند و حرف می بافد- به یک باره هوای استان کرد و بر ششبهمن با تعابیر «کودک»، «تاریک اندیش»، «هرزه گو»، «بی دانش»، «بی مایه»، «ضعیف و ناتوان» و «بی ادب» تاخت؟بی خبر از گافی که اگر حقیقا گفتمان ِ مطالبه گر ششبهمن از مایه تهی بود،چه نیازی به طرح آن در رسانه ای با ده سال قدمت می رفت؟!

حقیقتا نمی دانم آن مسئولانی که شش بهمن را به محاق بردند، آگاه بودند که - به جز حفظ کرسی خود- در این دیار، دل چه کسانی را شاد کردند؟

هرچند آن پایگاه دیریست مورد تازش و حمله برخی دوستان ِ آگاه! قرار گرفته است و خاموش است اما آنچه تردیدی بر آن نمی رود این است که آن «سنگر » واگذار نشد،حتی اگر هیچ رزمنده ای در آن نباشد!

آمل در مِه

پی نوشت:

 

ما ششبهمن را ساختیم، ششبهمن ما را!

بازار هفتگی جویبار


بازار هفتگی جویبار نیاز روز مره مردم منطقه جویبار را هر هفته تامین می کند و محلی برای عرضه و تقاضای کالاهای ارزان قیمت است.

تصاویر کامل را اینجا ببینید

یک مناظره کوتاه کامنتی درباره مازندنومه



کامنت 1):  پسرجون اینقدر از خودت عکس نذار.می چایی!

2-پسرجون این قدر واسه خودت نوشابه باز نکن،تو کجا و مازندنومه کجا؟!!!ده سال ازت بزرگتره و همون قدر هم فهیم تر.

3-پسرجون برادرت هم تو رو قبول نداره و رفته واسه خودش سایت زده،دشتی هم که ارغوان و بردیا شد و ولت کرد!دل خوش سیری چند؟برو همون رمان بخون تا صبح دولتت بدمه

4-پسرجون مشکل تو اینه که مازندنومه با یوسفیان بود و تو با تورنگ.اونا همون اول هم گفتند تورنگ از پیش شکست خورده است و ول معطله.شما بعد از شمارش آرا فهمیدید!تفاوت شما و اونا همینه که دیر می گیرید قضایا رو!



کامنت دوم(حسینی): سوال اول و دوم و سوم رو خندیدم اما سوال چهارم:

اگه کسی قبل از انتخابات به ستاد تورنگ رفته باشه و باز هم گفته که اون میبره باید بره مسافرت! در ضمن مازندنومه نه پیروزی فیاضی تو نور رو پیش بینی کرد نه شکست یوسف نژاد تو ساری رو و نه حتی میزان رای بالای زارعی رو. علاوه بر اینها اگه فشار سنگین نیروهای ارزشی علیه ناطق نبود، مازندنومه این استعداد رو داشت که با اون ببنده! همونطور که چند ماه پیش داشت این رویه رو در پیش می گرفت. اساسا اصلاح طلبان علیرغم همه ادعاهاشون استعداد عجیبی در پیوند خوردن با نیروهای منفی به ظاهر مخالفشون دارن.

بای

....................................

کامنت سوم): ببین پسر جون طفره نرو.بحث روی آمل بود نه نور و ساری.اما بعد از انتخابات مازندنومه تحلیل جامعی نوشت.در پاراگراف اول درباره نور نوشت:"یکی از ویژگی های انقلاب،مشارکت همگانیست؛به این معنا که مردم مشارکت می کنند که چیزی را نفی کنند و تغییرات بنیادی در نهادهای سیاسی،اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی جامعه به وجود آورند.

این را گفتم تا اشاره کنم که در این حوزه انتخابیه در واقع انقلابی انتخاباتی ایجاد شده است.اصطلاح "انقلاب انتخاباتی" را چند ماه پیش در ملاقاتم با فیاضی به او گوشزد کردم و گفتم باید انقلابی صورت دهد تا بتواند از ناطق نوری عبور کند و راهی بهارستان شود.

در آن دیدار یک ساعته ، فیاضی از مشکلات خود در آن حوزه انتخابیه گفت و این که رقیب ، فضا را کاملا"بسته است و حتی اجازه نمی دهد مسجدی در اختیار او باشد تا برای مردم سخنرانی کند.او می گفت:حتی صمیمی ترین دوستانم که اغلب آموزش و پرورشی هستند نیز جرات همکاری با من را ندارند و شکستن این فضا دشوار است.

کار نشد ندارد ، جمعه 12 اسفندماه 90 در نور و محمود آباد انقلابی انتخاباتی روی داد.شاید هم به قول یکی از وبلاگ نویسان بلده ای "بهار عربی"به نور و محمودآباد رسید و فیاضی توانست از دیوار 30 ساله ناطق نوری عبور کند و اسمش را در تاریخ انتخابات استان به عنوان اولین ها ثبت کند."

پس می بینی که اونا با فیاضی بد نبودند.شاید کاری برای او نکردند اما برای ناطق هم کاری نکردند.شما یک خط خبر و تبلیغ انتخاباتی از ناطق پیدا کن و بعد برای خودت حرف بزن.

زمان می بره تا پخته بشی.الان در اوج هیجان و غلیان احساساتی.در ضمن یوسف نژاد از معدود نامزدهایی بود که وقتی شکست خورد کم تر کسی خوشحال شد.چون او را نماینده ای قوی و سالم می دانند.اما زارعی که شکست خورد خیلی ها خوشحال شدند چون دور و بری های مزوری دارد و بدون برنامه بود.
.............................................
کامنت چهارم؛ پاسخ حسینی به کامنت قبلی

ببین پدرجون! من تو مباحث سیاسی نه در آمل و استان بلکه در کل کشور به چند تا خط محوری رسیدم که هر روز هم که می گذره براش مصداق های تازه ای پیدا میشه. از جمله اونها هم همون نکته ایه که قبلا گفتم. اصلاح طلبان هر وقت که پای نیروهای ارزشی، انقلابی و سوم تیری به میدون بیاد از ظرفیت و استعداد عجیبی برای همراهی کاندیداهای سنتی و محافظه کار در مقابل حزب اللهی ها برخوردار میشن. فقط یک مورد رو برات مصداق میارم تا توجیه بشی: وقتی که تو 6 بهمن خبر چاپلوسی ناطق از جاسبی تو ضیافت افطاری دانشگاه آزاد رو کار کردیم بفاصله یک روز مازندنومه با ناطق نوری یک مصاحبه کاملا فرمایشی و حمایتی انجام داد که بله! رسانه های تندروی استان به شما حمله کردن! نظر شما چیه؟؟!! یعنی ببین از این واضح تر دیگه نمیشه حق مطلب رو رسوند. مازندنومه می دونه که اگه تفکر اصولگرایی ناب که تو 6 بهمن دنبالش بودیم، حاکم بشه دیگه آدم هایی به اسم اصولگرا به مجلس نمیرن که در زمان فتنه بخوان به اون طرفی ها تنفس مصنوعی بدن. بنابراین خیلی زود این دو تا بهمدیگه می چسبن.

علاوه بر اینها می تونی تیترهای حمایتی مازندنومه از ناطق رو هم به وفور پیدا کنی.

اما اون نکته ای که درباره یوسف نژاد گفتی اصلا یه جور دیگه است. بحث من این بود که مازندنومه نتونست شکست یوسف نژاد رو پیش بینی کنه. این اصلا ربطی به این نداره که یوسف نژاد آدم خوبیه یا بد.

درباره برنامه داشتن زارعی هم باید بگم که اساسا وقتی پای لیست و جبهه و گروه در میون نباشه اساسا برنامه داشتن یک کاندیدا اونهم برای یک شهر خنده داره. نماینده باید با توجه به تخصصش به طرح و لوایح برسه و بر دولت و دستگاه های اجرایی نظارت کنه. متاسفانه این نکته غلطیه که فکر کنیم نماینده باید دنبال آب و گاز و آسفالت روستایی شهرش باشه.

مترجم: ثمانه اکوان



اولین کتاب مربوط به جنبش تسخیر وال استریت با نام « تسخیر وال استریت، داستان جنبشی که امریکا را دگرگون کرد» به انتشار رسیده و در نمایشگاه کتاب به علاقمندان ارائه می شود.

کتاب تسخیر وال استریت اولین کتابی است که معترضان امریکایی درباره جنبش خود تدوین کردند و در ماه دسامبر سال گذشته میلادی به بازار کتاب امریکا ارائه شد. در این کتاب که در واقع گزارش اقدامات و اتفاقات سه ماه اول فعالیت معترضان در امریکاست، درباره نحوه فعالیت، شکل گیری و گسترش یافتن اعتراضات به سراسر امریکا و اعمال وحشیانه پلیس در برابر معترضان اشاره شده است.

در این کتاب همچنین به نقش گروه‌های اجتماعی، اتحادیه های کارگری و دانشجویی و هنرمندان و اقشار مردمی در شکل گیری جنبش تسخیر اشاره شده و درباره تاثیر پذیری‌های این جنبش از انقلاب مردم مصر نیز بحث هایی مطرح شده است.

این کتاب با ترجمه ثمانه اکوان، توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی روانه بازار شده و قرار است در نمایشگاه کتاب برای اولین بار عرضه شود.

روضه نامه گرای 270 درجه

 

پرده اول: سکوت جمع پنج نفره مان را می گیرد. مهدی می گوید: "بچه ها، یه کم جمع تر بشینید."

 

کنار هم کپه می شویم. پنج نفر. پنج نفر بازمانده از پنج نفرهای گذشته. بارها کم شده ایم و دوباره زیاد شدیم و حال همین تعداد مانده ایم: من، مهدی ، مسعود، میرزا و علی. نسیم خنکی پشت گوشم را نوازش می دهد. چند نفر تو تاریکی با هم حرف می زنند. حال فهمیده ام مهدی می خواهد چه بگوید و چرا یک جا جمع مان کرده، ولی چرا اینقدر زود؟ یعنی جنگمان از همین جا شروع خواهد شد؟ گرد می شویم، آن چنان نزدیک به هم که شانه به شانه می شویم. حلقه ای که انگار هرگز از هم جدا نخواهد شد. مهدی آرام و شمرده شروع به صحبت می کند.

_خب! دیگه داریم میریم. قراره از اینجا بریم تو خاکریز جلویی. از اون جا کار شروع میشه. می گن دشمن هشتاد تا تانک تو دشت چیده. قراره اینا رو بزنیم و بریم جلو. بعدا همتون توجیه می شید، حالا کاریش نداریم.

مکث می کند. بغضی ته گلویش قل قل می کند و می جوشد. صدایش بم می شود. هر حرف مثل شیشه گلویش را می خراشد و می ریزد بیرون.

-باز یه بار دیگه داریم میریم. معلوم نیس تا صبح چی میخواد بشه. این حرفا، حرفهاییه که همیشه قبل عملیات بچه های دیگه می زدن و من امشب باید بزنم، باشه می زنم. بچه ها! غیرخودتون، تو دسته همه نیروی جدیدن. بعضیاشون قبلا جبهه بودن، اما همدیگر رو نمی شناسن. امشب باید هواشون رو داشته باشین. کار را شماها باید بچرخونین.نذارین روحیه شون رو ببازن. نذارین وسط کار یهو کپ کنن.

منوری سر چهارراه روشن می شود. مهدی سرش را پایین می اندازد. انگار تو تاریکی هم نمی خواد چشممان تو چشم هم بیافتد.

_بریم سر اصل مطلب! امشب ممکنه هر اتفاقی بیافته، هر بلایی ممکنه سر هر کدوممون بیاد. بیاین امشب هم قسم بشیم، قسم بخوریم که تا آخر عملیات هر بلایی که سرمون اومد، اگه دنبا تو سرمون خراب شد، اگه همه غم های عالم رو انداختن رو دلمون، اگه جلوی هم ریز ریز شدیم، گریه نکنیم. هم قسم بشیم از حالا تا بعد عملیات یک قطره اشکم از چشامون سرازیر نشه. بعد عملیات هر کی برگشت اردوگاه، هر چه قدر خواست گریه کنه، ولی توی عملیات همه مون باید خفه خون بگیریم.

یکدفعه احساساتی می شوم. باز هم این پیمان لعنتی. حال پیمان می بندیم و هم قسم می شویم، مثل بارها و بارها که دست رو دست همدیگر گذاشتیم، اما می دانم وقتی می رسد که می خواهم بترکم، نیاز زندگی ام قطره ای اشک است، اما... دست ها رو هم می گذاریم. پنج دست که روی هم قرار می گیرد. میرزا یکهو می زند زیر گریه.

_یا یا یادتونه. پ پ پشت خا خا خاکریز عا عا عاشورا نشستیم. یه یه یه...

هیچ چیز از یادمان نرفته. مگر می توان از یاد برد؟ آن روز یازده دست بر روی هم قرار گرفت و خمپاره ای کنارمان ترکید و اولین دست همان جا از ما جدا شد. آن روز یازده مرد بودیم. یازده مردی که بزرگترین مان نرمه مویی رو صورتش روییده بود. حال پنج نفریم و تنها پنج نفر. امشب هفده ماه و هجده روز از آن شب می گذرد. چه زود گذشت و چه زود جمع مان کم شد...

 

پرده دوم: ...علی ازمان جدا می شود و خودش را می رساند به تانکی که روشن کرده و رویش طرف ماست. فریاد می کشم:" نرو جلو، از همین جا بزنش..."

علی رو دو زانو می نشیند. تانک پرگاز می راند طرف او. یکی از بچه ها به طرف تانک تیراندازی می کند. تیرها به تاتک می خورد و جرقه می زند. می پرم جلویش و سرش داد می کشم:" نزن...نزن، الان علی رو می زنی..."

وقتی نگاه از او برمی گردانم، می بینم که تانک و علی رو در روی هم هستند و تانک پرگاز می آید طرفش. فریاد می زنم: "علی بزنش، معطل نکن."

خیز برمی دارم طرفش. نمی دانم چرا اینقدر بی خیال است و معطل می کند. به چند قدمی اش می رسم که او شلیک می کند و موج آتش قبضه اش از زمین بلندم می کند. تو هوا هم باز فکر او هستم و می بینم موشک به برجک تانک می خورد و کمانه می کند طرف آسمان. وقتی با کمر می خورم زمین، قبل از اینکه نفسم بند بیاید، از ته دل نعره می زنم:" علی، برو کنارررر..."

 

نفسم بند می آید. سر بلند می کنم. می بینم که علی خیز بر می دارد سمت چپ. یک لحظه شنی سمت چپ تانک از حرکت وا می ایستد و تانک در جا می چرخد و با علی سینه به سینه می شود. علی گیج شده. لحظه ای می ایستد و بی دفاع و درمانده به تانک نگاه می کند. برمی خیزم می نشینم. نفسم جا می آید. دستانم را دور دهان حلقه می کنم و فریاد می کشم:" علی... علی برو کنار، یکی اون تانکو بزنه...علی...

تانک مثل اسبی وحشی، چهار نعل می آید طرف علی. علی چند قدم قیقاج می رود و تانک های پشت سر که می سوزند، سایه اش را می اندازد رو تانک؛ در حالی که رقص مرگ می کند. نعره ای که گمان نمی کنم از آن انسانی باشد، از انتهای حلق علی بیرون می آید. شنی تانک او را فیتیله می کند و می کشد زیر خودش.

وقتی تانک از جلو رویم می گذرد، می بینم که آتش گرفته و مستقیم می رود و می بینم که خطی از آتش، دشت داغ و سوزان را دو نیم می کند.

دیوانه وار می دوم طرف علی، گویی در آسمان هستم و بر روی ابرها پا می گذارم و هرگز به او نخواهم رسید؛ از بس که این راه طولانی می شود. سگی شده ام که در دشتی له له می زند و به سوی نقطه ای می دود. نیمه جان می شوم، به او می رسم و بالای سرش می ایستم. این نگاه ناباور و هراسناک علی است که چشم دوخته به من. می نشینم. تانک از رو کمر او رد شده. هنوز شاهرگش دل دل می کند و چشم چپش می پرد. او نصف شده؛ نصف نصف. سرش را در بغل می گیرم. از کمر به بالایش در بغل من است و از کمر به پایین، در رد شنی تانک پخش شده. بوی خون از پایین تنه اش برمی خیزد و بخار پیچ و تاب می خورد و رو به آسمان می رود. خون سرخ خوش رنگی رو زمین پخش شده. در چهره اش خیره می شوم. رد دردی عظیم، دردی به اندازه تمام دنیا بر چهره او نشسته. وقتی دست رو صورتش می کشم، لبش از رو دندان هایش کنار می رود و خرده دندان ها از تو دهانش می ریزد بیرون. می خواهم فریاد بکشم. اگر فریاد نکشم خفه می شوم. چیزی تو گلویم گیر کرده. چیزی مثل یک کوه...

پرده سوم: هوا دلگیر است و وقتی هم که غروب از خواب برخیزی، این دلگیری تو دل آدم خواهد ماند...

...............

پ.ن:  گزارشی از نقد کتاب سفر به گرای 270 درجه

تیتر ناب!


نقد دو فیلم جنجالی


توضیح: این مطلب برای یکی از سایت های استانی و با همکاری خانم رحمانی نوشته شده:

سید محمد حسینی: فیلم زندگی خصوصی آخرین ساخته حسین فرح بخش که پس از برخی اعتراضات به “خصوصی” تغییر نام یافت، یکی از پنج فیلم اکران نوروزی امسال بود که نهایتا با دستور معاونت سینمایی وزارت ارشاد از گیشه ها پایین کشیده شد. درباره این فیلم و کارگردان آن علیرغم بحث و بررسی های زیادی که در رسانه ها مطرح شده است، توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد که در ادامه به چند مورد از آنها اشاره می شود:


حاشیه سازی های بی مورد:برخلاف گفته های برخی مبنی بر مستهجن بودن فیلم و اینکه “زندگی خصوصی” را نمی توان بدلیل بیان موضوعات جنسی در کنار خانواده دید، معتقدم نه تنها چنین چیزی اساسا موضوعیت نداشته، بلکه جدای از انتقادات فراوان و منطقی ای که بر فیلم وارد است (و در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود) اکران سراسری “خصوصی” خیلی هم به نقع مخالفان کنونی فیلم بود. از “زدن” اکبر گنجی و مهاجرانی گرفته تا پرداختن به رسانه های دوم خرداد و در نهایت ضربه اساسی و هنرمندانه به هاشمی رفسنجانی؛ (که این آخری فوق العاده از آب در آمده است)همه و همه مواردی است که میتوان در دفاع از اکران فیلم بدان اشاره نمود.در اثبات این مدعا کافی است تا فیلم را در سینمایی که پاتوق روشنفکران است دیده باشید. واکنش سرد و در مواردی عصبی مخاطبان خیلی خوب این برداشت را اثبات می کند.

کارگردان فیلم: اولین نکته ای که پس از تماشای “خصوصی” به ذهن خیلی ها خطور کرد این نکته بود که اساسا چه رابطه ای می تواند میان کارگردان فیلم به عنوان کسی که یک زرد ساز تمام عیار در سینماست با محتوای به شدت جدی و سیاسی فیلم وجود داشته باشد؟ بسیاری از دوستان نگارنده نیز فارق از موافقت و یا مخالفت با مضمون فیلم به این نکته اشاره داشتند که جدای هر بحثی، فرح بخش آدمی نیست که بخواهد به این موضوعات بپردازد و برخی نیز گفته اند که اصلا فیلم را فرح بخش نساخته است!انحراف و نفاق، افراط و تفریط و یا انتقاد از حکومت؛ با توجه به سابقه فرح بخش، نمی توانند جزو دغدغه های وی(چنانکه ادعا کرده است) محسوب شوند.

 هجو ارزش های انقلابی، اسلامی و شخصیت های مذهبی در آثار قبلی فرحبخش نیز صلاحیت هرگونه پرداختن موعظانه درباره مفاهبم انقلابی و دینی را بطور طبیعی از وی سلب می کند. به عنوان مثال در یکی از فیلم های قبلی فرحبخش، شخصیت اصلی فیلم با بازی حسن پورشیرازی که شب را در کنار همسر صیغه ای اش سر کرده، ظهر روز بعد در پاسخ به همسر اصلی اش که علت غیبت وی را پرسیده بود می گوید که کار هیئت و مسجد تا دیروقت طول کشیده!!

سوزاندن سوژه ناب فیلم: حکایت استحاله و دگرگونی دوآتشه های اول انقلاب که الان در بی بی سی و صدای آمریکا برای براندازی انقلاب و نظام نسخه می پیچند، از جمله سوژه های بکر و بسیار جذاب به حساب می آیند که اگرچه در عرصه مطبوعات و سایت ها به کرات به آن پرداخته شده، اما در سینما به عنوان رسانه تاثیرگزارتر تاکنون راهی نیافته بود که با فیلم خصوصی برای نخستین بار این راه گشوده شد. با این حال فرحبخش بقدری ناشیانه و کاسبکارانه به این سوژه ناب پرداخت که امکان بهره برداری درست و منطفی را از این موضوع سلب کرد. سواستفاده سیاسی از حکایت استحاله افراطی ها به نفع انحراف و در مواردی گل بخودی کارگردان به نیروهای ارزشی(مثل صفارهرندی و شریعتمداری) به طور کامل هدف اصلی و سوژه یادشده را منکوب کرد..

ضعف فیلنامه و شخصیت سازی:فیلنامه خصوصی از جهات متعددی دچار ضعف های فاحش است که این مورد، گمانه های مربوط به سفارشی بودن فیلم را تقویت می کند. به عنوان مثال نقش فرهاد اصلانی که سال ۶۰ و هنگام پایین آوردن فیلم فارسی و حمله به بدحجاب ها حداقل یک جوان بیست ساله است، در سال ۹۰ و پس از داستان اختلاس، فرزندی شش هفت ساله دارد!

و یا زمانی که می خواهد شخصیت اصلی فیلم را در نفی وجود امام زمان به اکبر گنجی تشبیه کند، توجه ندارد که اکبر گنجی چندین سال پس از آنکه از حکومت جدا شد و در خارج بسر میبرد این موضوع را مطرح کرد، نه یک هفته پس از آنکه پست حکومتی اش را از دست داد، روزنامه دارد و خیلی طبیعی با دوستان زمان جنگ و فرماندهان پلیس گعده می گیرد.

علاوه بر اینها در جریان دیدار اصلانی با سردار همرزمش در کارگاه او (که نمادی است از شهید کریمی)، شما با یک شخصیتی مواجه هستید که به همسرش خیانت کرده، وجود امام زمان را منکر شده و از بی بی سی خط می گیرد. حال یک همچین شخصیتیکه در نگاه شما مهاجرانی و یا اکبر گنجی فعلی است، از سخنان همرزمش درباره گذشته خود گریه می کند! همین گریه در برهه زمانی ای که شرحش رفت، یعنی بدیهیات شخصیت پردازی داستان کاملا روی هوا نوشته شده.

مسئله دیگر برمی گردد به مغشوش بودن شخصیت نمادین نقش اول فیلم.  “خصوصی” قرار است سیر استحاله برخی آدم های ضدانقلاب را به تصویر بکشد و در این میان چند فحش هم به شریعتمداری و صفارهرندی بدهد تا در نهایت بتواند انحراف را تبرئه کند، اما بخاطر عدم تعریف درست سناریو، شخصیت اصلی داستان در مسیر خودش پیش نمی رود و در این میان نماینده تیپ های متعددی می شود. بخصوص که خیلی وقت ها این رفتارها برمی گردد به کارهای خود مشایی. خیلی از دور و بری های نگارنده در سینما زمانی که نقش اول فیلم به دعوت هانیه توسلی به گالری دوست وی می رود، زیر لب می گفتند مشایی…هدیه تهرانی…!

خصوصی و جریان منحرف نفوذی: در میان اهل رسانه معروف است که گاهی یک نشریه و مجله منتشر می شود فقط برای بیان یک خط حرف که ممکن است در جای پرتی از آن گنجانده شده باشد. به نظر می رسدهمه پروژه “زندگی خصوصی” نیز فقط و فقط برای این نوشته شده تا نسبت های واقعی ایچون انحرافی و منحرف را نتیجه اتهام زنی های جنگ قدرت در کشور معرفی کند. (قسمتی از دیالوگ فرهاد اصلانی و هانیه توسلی در پیست اسکی) و یا آنجا که اصلانی به آتیلا پسیانی که نقش حسین شریعتمداری را بازی می کند می گوید که شما هر کسی را که با خط شما نخواند منافق و منحرف می خوانید! پس فیلم ساخته شده تا هر چه انحراف و منحرف را تبرئه و توجیه کند.

از سوی دیگر حرف های فرحبخش در گفتگو با هفته نامه پنچره نیز قابل تامل است. در آنجا نیز محتوای فیلم به شکلی دیگر تکرار شده و مهاجرانی و صفارهرندی به صورتوامان فحش می خورند. فرحبخش در آنجا حتی با شدیدترین وجه ممکن، خانه سینما را هم از حملات خود بینصیب نمی گذارد اما در کمال ناباوری از مدیریت شمقدری در معاونت سینمایی ارشاد تعریف و تمجدی می کند. در حالی بصورت طبیعی وزارت ارشاد به عنوان مسئول اصلی پایین آوردن فیلم او از سینماها باید موردغضب وی قرار گیرد، اما فرحیخش مدیریت شمقدری را در گذشته و آینده سینما بهترین و بیادماندنی می خواند. همه اینها ما را به چیزی جز سفارشی بودن فیلم از سوی جریان خاص دولت ارجاع نمی دهد؟

درباره گشت ارشاد

بعضی ها گاهی به سینما می روند!

هنر برای هنر” ؛ ساده انگاری بزرگی که سال هاست دست آویز بسیاری از اهالی هنر در دنیا شده است . نگاهی بی مسئولیت ، که به کارکرد اصلی یک اثر هنری – به عنوان قسمتی از طرح جامعه سازی – بی توجه مانده و تنها در پیِ نقد یا ستایش ظاهر است. نگارنده بر آن است که در این نوشتار از موضعی مقابلِ “هنر برای هنر” ی ها ، گشت ارشاد را نگاه کند.

 گشت ارشاد قبل از آن که فیلمی “مبتذل” ، “توهین آمیز″ یا حتی به قولی “مخالف فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر” باشد ، ساخته ی ضعیف ِ سعید سهیلی است.فیلمی ضعیف که تا نیمه ی راه فاکتورهای “طنز″بودن را در حدِ اقلِّ خود دارد اما تصمیم ناگاه ِ سهیلی برای شعاردادن ،روند فیلم را به هم می ریزد. پراکندگی و ابهام در فیلم نامه ، شوخی های دموده و کهنه با قشر به ظاهر مذهبی در سینمای ایران- سوژه ی همیشگیِ فیلم ها و سریال ها- و مهم تر از همه بازی های کلیشه و ناقص فرخ نژاد و کیمیایی ، گشت ارشاد را بیش از آن چه هست ضعیف می کند.اما در میان این همه نقاط ضعف و منفی ، هیچ گاه به حرف اصلی سازندگان فیلم توجهی نشد.

گشت ارشاد نه بر آن بود که به قول ِ دوستان “فحشا را در سینما ترویج دهد” و نه آن که ” با دین و اخلاق مردم بازی کند”. چرا که نه ساخت فیلم و محتوای فیلم نامه و نه شخصیت کارگردان در حدِ این بازی ها نبوده و نیست و نخاهد بود! فحشا زمانی در سینماها ترویج و توجیه شد که “چیزهایی هست که نمی دانی” به آرامی روی پرده رفت ، دین و اخلاق مردم زمانی به سخره گرفته شد که “آتشکار” با تساهل آقایان بعد از ۳سال مجوز اکران گرفت. “آتشکار” شد پرچمِ آزادی ِ اندیشه و عمل در جمهوری اسلامی ! این جا آدم ها فقط گاهی سینما می روند …!!!

سعید سهیلی در گشت ارشاد آن قدر حرف برای گفتن دارد که فرصت نمی کند هیچ حرفی بزند! سوژه ای که سهیلی برای نقدِ خط کشیِ فرهنگ در جامعه ی امروز ِ ایران انتخاب کرده ، گذشته از این که تکراری و خواب آور شده، ضرورتی برای مطرح شدن ندارد. به عبارتی برای نقد فضای برخوردهای سختِ فرهنگی ، استفاده از ۴تیپ آدمی که به بهانه هایی واهی مثل نداشتن پول درمان و مهریه ی سنگین – که معلوم نیست چرا و به کی پرداخته می شود- و غیره دست به هر کاری می زنند ، پاسخ گو نیست.به علاوه بیانیه هایی که در صحنه های مختلف فیلم در دهان “سایر بازیگران” گذاشته شده و مخاطب را وارد فضای لیبرال ذهن نویسنده می کند ، در سطحی عالی تر و زمانی پیش تر از این گفته شده است- فیلم اسب حیوان نجیبی است ساخته ی عبدالرضا کاهانی-. به عنوان نمونه ی صحنه ی برخورد حاجی با دو جوانی که خاننده ی “زیرزمینی” هستند ، یکی از برجسته ترین صحنه های بیانیه خانی در گشت ارشاد است.بیانیه ای با انشایی بدون غلط و تاثیر گذار و سرشار از مفاهیم لیبرالیستی و آزاد.

اما باز هم بهتر است برای نقدِ گشت ارشاد کمی از فضای احساسیِ تجمعاتِ اسفندماه۹۰ فاصله بگیریم. در نقدِ هنری گشت ارشاد باید به ضعف و ابهام در فیلم نامه ، خالی بودن اثر از شخصیت ، انتخاب های نادرست ِ تصویربردار و عدم تطابق موسیقی با صحنه های مختلف فیلم ،توجه کرد. بازیِ نچسبِ پولاد کیمیایی و حمید فرخ نژاد در صحنه های شعارزده ی درگیری در نمایش گاه ماشینِ جمشید هاشم پور، شاه بیت غزل بازیگری در گشت ارشاد است!

اکران هم زمانِ گشت ارشاد و قلاده های طلا مجال خوبی ست برای اثبات تاثیر گذاری موسیقی در همراه کردن مخاطب. ابوالقاسم طالبی در قلاده های طلا به خوبی موسیقی را به صحنه های فیلم همراه کرده و با این ترفند مخاطب را –هرچند مخالف محتوای فیلم باشد- میخ کوب می کند. اوج هنرِ طالبی در صحنه های درگیری های پایگاهِ مقداد است که موسیقی به قدری همراه و نرم پیش می رود که مخاطبِ مخالف را نیز معترف به هنرِ کارگردانیِ طالبی می کند. هنری که سعید سهیلی در گشت ارشاد آن را به خرج نداده و موسیقیِ خوبِ چشم آذر را کاملن ناشیانه خرجِ صحنه های بی ارزش می کند!

اما اصلِ حرفِ سهیلی در ساخته ی آخرش این است همه ی ما به قدر خودمان گاهی حاجی می شویم و گاهی عطا یا سعید. آدم هایی که حقیقت دارند اما واقعی نمی شوند.آدم هایی که نمادشان شده “سحرقریشی” با پدری که مهندس هسته ای است!آدم هایی که تابلوی کائناتی به وسعتِ عطا دارند!آدم هایی که وجودِشان به قدرِ سعید از حقیقتِ زندگی شان می ترسد و آدم هایی که گاهی قدرِ حاجی خودخاه و کثیف می شوند!

سعید سهیلی اگر درگیر گیشه و به قولِ کیمیایی “فیلمِ کمدی” نمی شد، می توانست حرف های واقعی تری را نه در این قالبِ سخیف و البته لیبرال ، بلکه در قالبی حداقل متوسط بیان می کرد. به هر حال ، گشت ارشاد چیزی بیش تر از یک اثرِ ضعیف نیمه هنری نیست که با فضاسازی های دوستان و دشمنانِ ناآگاه توانست بیشتر از آثارِ متوسط و قویِ مشابه ، مطرح شود.

آن چه ما اصلِ حرفِ سهیلی نامیدیم شاید به راستی اصل نباشد!اما اگر چنین فرض کنیم ، گشت ارشاد ارزشِ یک بار دیدن را پیدا می کند.

پراکنده های نصرت جعفری(1)


ان شالله من بعد تو چند سری، عکس های متفاوت و پراکنده نصرت جعفری رو در این وبلاگ قرار میدیم