انسان کامل: در
زبان و ادبیاتِ صاحب نظران علم رسانه، برای حوزه مغناطیس ِنت، واژه «دنیایِ مجازی»
به کار گرفته می شود کِ این روزها چندان از حیث القایِ معنا و مفهوم، لغتِ کامل و
دقیقی نمی تواند باشد.در واقع آنچه در فضای نت/سایبر جریان دارد و اتفاق می افتد،
خودِ واقعیت است.تحلیل ها، خبر ها و روایت ها از اتفاقات و رویدادها در سایت ها و
وبلاگ ها و اخیرا شبکه های اجتماعی، همه و همه داخلِ در
خودِ واقعیت است و اصلا صحنه و مصافِ مجازی روی نمی تاباند و رخ نمی دهد.
برای
نمونه، در حالت عادی، عقاید و تفکراتِ یک بلاگر کِ به سطور نت می نشیند، همان چیزی
است که فرد در دنیایِ خارج، ابراز می کند و این عین حقیقت است.شاید برخی بگوید کِ
بستر یا صحنه ی گفتمانِ نت،مجازی است واضافه کنند کِ ابزار مجازی است و نه الزما
عناصر موجود در آن.پاسخ به پرسش، در این وجیزه، مقصود نویسنده نیست.حرفم چیز دیگری
است.
با
ظهور شبکه اجتماعیِ فیسبوک و با توجه به نوعِ ِخاصِ استفاده از آن در ایران،حوزه
مفاهیم رسانه یِ مجاز در تقابل با جهانِ واقعی، دچار خرق معنایی شده و روح رسانه
از آن چیزی کِ صاحبان اندیشه، می گفتند دچار دگرگونی گشته و این ازهم دریدگی ِ
مفاهبم در مغاتطس ِ فیسبوک تا جایی پیش رفته است کِ برای آنچه در دنیایِ غیر از نت
وجود و حضور دارد،می توان واژه مجازی را اطلاق کرد، نه آن چیزی که در فیس بوک و
سایر شبکه های اجتماعی رخ می دهد!
نگارنده،
نزدیک به چندین ماه است که صفحاتِ فیسبوک دوستان،اطرافیان و شهروندان را مورد
مداقه میدانی قرار داده است.پس از برسی چندصد صفحه با تمرکز به نوع پوشش، به این
مخرجِ رسیده است که دنیای مقابل نت، حسب ظاهرِ تحلیل، اندک اندک دارد از حقیقت وا
می رود و به همان نسب، فضای شبکه اجتماعی با حقیقت آرام آرام همبستر می شود.
این
ابدا، به این معنا نیست کِ در فضای مجازی آنچه رخ می دهد تماما حقیقت است و اصلا
این ادعا را ندارد کِ در صفحات شبکه اجتماعی، دروغ، مجال جولان ندارد.نه.ادعا این
است که رفتار انسانِ ایرانی در آن حوزه آماری،از آنچه کِ در شبکه اجتماعی بروز می
دهند تا آنچه در جهانِ واقعی حضور دارد دچار یک دوگانه شخصیتی-رفتاری شده است.
برای
نمونه،پسند عمومی در پوشش ِ واقعی را -صرف نظر از درست بودن یا نبودن آن کِ مسلما
امری است شخصی- بیشتر می شود در عرصه شبکه اجتماعی فیسبوکدید و آنچه رفتارپوششی
آنها در دنیای غیر از نت ابراز می شود، چیزی نیست که واقعا وجود دارد یا به زعم و
ضمیر آنها خواسته می شود.
دلیل
و سبب آن می تواند این باشد کِ از حیث رفتاری، نفسِ فیسبوک محدودیت ندارد.البته
غیرقابل انکار است که دولت یا کشوری می تواند با تصویب قوانینی، نحوه استفاده را
ترسیم و محدود کند اما امر مسام و بدون تردید، این است که فیسبوک با محدودیت، بر
سر مهر و آشتی نیست و این بستر آزاد به انسان اختیار و اجازه می دهد تا آزادنه
بگوید، بپوشد و تصویر کند.
در
مقابل ِ دنیای فیسبوک -به طور اخص در ایران- محدودیت است و رسمیت است و خطوطِ قرمز
و زرد و غیره.در این کشاکش، فیسبوک در ازای هر فرد توانسته یک «اتوپیایِ آزاد و
محقر»دست و پا کند تا هر کس جهان خود را آنطور که دوست دارد و می تواند تصویر کند،
نه آنطوری که هست و نه آنطوری که باید باشد.
وجود
این اتوپیا برای جامعه همچنان سنتی ایران، به نسبت جامعه غرب، به مراتب چالشی تر
جلوه نمایی می کند.بستر این اتوپیا به انسانِ ایرانی مجال عبور از سنت را می دهد و
در عین حال، همین بستر به فرد دیگر می تواند جواز عبور از مدرنیته را صادر کند.
این
بستر -فارغ از اینکه چه کسی درست می گوید و چه کسی نه- می تواند به شکل دهی یک
تصویر ذهنی از جامعه ایرانیکمک کند.برای نمونه یا یک ملاحظات کلی در صفحاتِ
اجتماعی دخترانِ ایرانی، دریافتی در خور تاملی بدست می آید.غالب آنها پوششی که
مثلا در دانشگاه، خیابان و یا اداره دارند را در حوزه نت و شبکه اجتماعی برنمی
تابند و اصلا بدان تن نمی دهند.درحالیکه در حوزه رسمی با چنین پوششی در می آمیزند.
در
اجتماعِ واحد، گویی یک حوزه/ساحت تشریفاتی/غیرواقعی وجود دارد که آنها -حکما از
روی اجبار- به آن رسمیت می بخشند و آنطوری رفتار می کنند که لابد نمی
خواهند.حوزه/ساحت دیگر، نت و به طور اخص شبکه اجتماعی فیس بوک است کِ آنها رفتاری
مغایر با رفتار خود در ساحت تشریفاتی بروز می دهند کِ بنظر می رسد عریان تر، حسب
ظاهر واقعی تر و حقیقی تر است.
چرایی
و سبب این دوگانه شخصیتی-رفتاریِ ایرانی در مواجهه با اجتماع، می تواند مورد
توجه،تامل و مطالعه جامعه شناسان و روان شناسان قرار گیرد.