بیست فروردین سال گذشته، جولان ِ رسانه ای ما در «پایگاه» ششبهمن رسمیت یافت و تکاپوی مان جدیت.وقتی  سیدمحمدحسینی از من خواست تا در بیابان رسانه ای استان، همراهی اش کنم،بر تیزی خار مغیلان آگاه بودم اما بهار را هم می خواستم.

در سکوت ِ دهشناک بیابان و شب ِ رسانه ای استان،تیترهای ششبهمن -چونان باران- از پی هم میآمدند و بر پیکره زمخت ِ بی مسئولیتی و اهمال می نشست و می سوزاند و می بُراند و چه سوزشی هم داشت!

نوید فصلی دیگر می آمد و هوای تازه.

مخاطبان ِ استانی رسانه که اصالتا با ادبیات ِ درباری چندین سال آزگار تحقیر شدند،به ما پیوستند تا این فصل را بخوانند.گریبان رسانه می رفت از دستان ِ عرف ستایش گر دربار رها شود و تغزلِ آزادی برآستان سرایش بود!

اما آن پایگاه وب دیری دوام نیاورد.دوستانی که با نگارنده قدری نزدیک بودند کرارا از من می شنیدند که «ششبهمن اساسا نه یک رسانه، که یک راه است و در واقع یک گفتمان است»

آن راه پر مخاطره، در واقع یک مسئولیت بود.پایداری می خواست و صلابت می طلبید.می باید می رفت و بدون کمترین اعنتا به محنت کنایات و اتهامات دوستان و چه بسا دشمنان.بنای دشمنی را بار اول تینک تنک ِ «مازندنومه» گذاشت.چون پیش از همه فهمیده بودند و خطر ما را احساس کردند.شمال نیوز یا هر نیوز سوخته دیگری چه خطری داشت؟!

پرسیدید اصلا، چطور شد لطف اله آجدانی -روزنامه نگاری که در رسانه های کشور قلم می تراشد و دامن می گستراند و حرف می بافد- به یک باره هوای استان کرد و بر ششبهمن با تعابیر «کودک»، «تاریک اندیش»، «هرزه گو»، «بی دانش»، «بی مایه»، «ضعیف و ناتوان» و «بی ادب» تاخت؟بی خبر از گافی که اگر حقیقا گفتمان ِ مطالبه گر ششبهمن از مایه تهی بود،چه نیازی به طرح آن در رسانه ای با ده سال قدمت می رفت؟!

حقیقتا نمی دانم آن مسئولانی که شش بهمن را به محاق بردند، آگاه بودند که - به جز حفظ کرسی خود- در این دیار، دل چه کسانی را شاد کردند؟

هرچند آن پایگاه دیریست مورد تازش و حمله برخی دوستان ِ آگاه! قرار گرفته است و خاموش است اما آنچه تردیدی بر آن نمی رود این است که آن «سنگر » واگذار نشد،حتی اگر هیچ رزمنده ای در آن نباشد!

آمل در مِه

پی نوشت:

 

ما ششبهمن را ساختیم، ششبهمن ما را!