گزارش یک جشن
یکسری روزهایی تو زندگی آدم هست که مطمئنا هیچوقت از یاد و خاطره پاک نمیشه. یکی از این روزها تو زندگی من دیروز 22 بهمن 1390 بود.
با اینکه قرار بود یکشنبه برم تهران، اما جلسه ساعت 3 با مهندس تورنگ باعث شد تا یکروز بیشتر تو آمل بمونم. هرچند که دیررسیدن به راه پیمایی باشکوه دیروز خودش یک ضدحال اساسی بود اما همون چندقدم میدون 17 شهریور تا گلزار شهدا کافی بود تا برای یکسال دیگه جهت دفاع از این انقلاب شارژ شیم!
بعد راه پیمایی رفتیم ستاد مهندس تورنگ که امسال از جهت نزدیکی با خونمون مزیت خیلی بزرگیه! موضوع جلسه هم درباره انتشار مقاله مهندس تو هفته نامه پنجره بود که فکر می کنم مقاله خوبی از آب دراومده باشه. همچنین روی آوردن تعدادی از اعضای اصلی ستادهای آقای یوسفیان و جناب حاجی پور به ستاد تورنگ خبر خوش دیگه این جلسه بود. بعضی از دوستان هم درباره سیاست های تبلیغاتی مهندس تورنگ بخصوص در فضای سایبر صحبت داشتن که مطرح شد.
بلافاصله از همون محل ستاد، 4 نفری ماشین گرفتیم برا چمستان. به مناسبت جشن 22 بهمن قرار بود آقای فیاضی تو حسینیه سیدالشهدا چمستان سخنرانی داشته. من هم که تا پیش از این صرفا سخنرانی های ایشون رو خونده بودم و یکی دو بار هم تلفنی تماس داشتم و اتفاقا از مواضعشون خیلی خیلی خوشم اومده بود، برا دیدن فیاضی و شنیدن سخنرانیشون سراز پا نمی شناختم. تو مسیر آمل تا چمستان که به لطف تلاش های جناب ناطق! پس از گذشت سال ها همچنان تعریض نشده، مدام داشتم به این فکر میکردم که بالاخره نتیجه انتخابات امسال نور چی میشه. قبل از این پدرخانمم که از معلم های محمودآباده خیلی از مدیریت زمان فیاضی در آموزش و پرورش تعریف میکرد و اینکه فرهنگیان محمودآباد عاشق این مدیر بسیجی اند. خط خوردن ناطق نوری از لیست جبهه متحد اصولگرایان استان هم اتفاق بسیار بزرگی بود که متاسفانه سایت های استانی آنطور که باید و شاید بهش نپرداختن. فکر کنید! ناطق نوری بعد از سی سال در لیست جبهه متحد نرفت. تو ماه های اخیر مسئولان جبهه متحد بارها و بارها مصاحبه کردن و گفتن که کاندیدهای این جبهه ضد فساد ضد انحراف و فتنه هستند و به این ترتیب یعنی جناب ناطق درباره این سه گانه سکوت و یا خدای ناکرده همراهی داشته که نتونسته وارد لیست بشه! بگذریم...
بعد از کلی سرو کله زدن با راننده گرامی که آقا تورو خدا زودتر برو سخنرانی الان تموم میشه! حدود ساعت چهار بود که رسیدیم محل جشن انقلاب. دم در جناب اسماعیلی رو دیدم که از طریق 6 بهمن و تلفنی با ایشون ارتباط داشتیم ولی به چهره نمی شناختمش که خوشبختانه خودش ما رو شناخت و بعد از سلام و احوالپرسی رفتیم سمت حسینیه. حالا دیگه صدای فیاضی از بلندگو به راحتی شنیده می شد و اشتیاق من برای دیدن استاد هرلحظه بیشتر.
همین که در حسینه رو باز کردم سیل جمعیت بود که به چشمم اومد. قبلا یکی دوباری اینجا اومده بودم مخصوصا اینکه قبر یکی از بستگان شهیدمون هم کنار همین حسینیه بود. اینقدر از دیدن این مرد بزرگ هیجان زده بودم که اصلا می خواستم همینطور ایستاده سخنرانی رو بشنوم! به هزار زحمت گوشه حسینیه یه جا پیدا کردیم و چهارنفری چپیدیم اونجا.
همه مات صحبت های فیاضی شده بودیم: "ملت باید در صحنه بماند نه من و امثال من...بعضی ها سال ها در برخی مناصب مانده اند، ما از آنها تشکر می کنیم اما دیگر باید بروند!...امام انقلاب کرد که انحصارطلبی را در این کشور بشکند بعضی همه چیز را برای خود و فرزندانشان می خواهند... مردم به کسانی رای دهند که یار و یاور رهبری باشند...بعضی ها بجای اینکه بدهکار نظام باشند، خودشان را طلبکار نظام می دانند... مردم انقلابی و ولایتمدار چمستان موج مبارزه با انحصارطلبی را تا 12 اسفند در این منطقه جلو ببرند...حاشا و کلا که یک بسیجی ساده و یک معلم ساده بخاطر دروغگویی، شایعه سازی و شانتاژ بعضی ها صحنه را خالی کند...
با بیان هر کدوم از سخنان فوق، این تکبیر حضار بود که فضای انقلابی و ضدانحصارطلبی جلسه رو بیشتر و بیشتر می کرد. وقتی فیاضی اوج میگرفت و شور جلسه رو بیشتر می کرد به پشت سرم نگاه میکردم و با اشاره از بچه ها می پرسیدم که بابا این دیگه کیه! عجب دل و جراتی داره. تا حالا کجا بود و...
سخنرانی تمام شد و جناب فیاضی می خواست از حسینه بیرون بره اما مگه میشد!! سیل جمعیت بود که برای بوسیدن استاد سر از پا نمی شناختن. هر چقدر که حلقه اطراف ایشون بیشتر برای متفرق کردن مردم تلاش می کرد کمتر نتیجه می گرفت...نمیدونم تو اون شلوغی چه اتفاقی افتاد که یکهو خودم کنار فیاضی دیدم... دستش رو گرفتم و گفتم خیلی مردی...
با هر زحمتی که بود از حسینیه اومدیم بیرون...حس و حالی رو که تو این لحظه ها داشتم حقیقتا غیرقابل بیانه...فیاضی کار خودش رو کرده بود...بدجوری طالبش شده بودم واسه همین به بچه ها گفتم من هرطور که شده باید امروز این آقا رو دوباره ببینم. یکی از دوستان با جناب اسماعیلی هماهنگ کرد مبنی بر اینکه دوستان از آمل اومدن و دوست دارن آقای فیاضی رو ببینن. شکر خدا ایشون قبول کرد و بعد ده دقیقه رفتیم پیش ماشین رفیق شفیقمون چندتا خیابون اونطرف تر...
وقتی که نشستم تو ماشین فیاضی مثل همه وقتهایی که هیجانی میشم بدجوری لکنت زبون گرفته بودم. تموم حرفهایی رو که تو ذهنم ردیف کرده بودم از ذهنم پرید میخواستم بگم آقای فیاضی من فلانی هستم از سایت 6 بهمن که بخاطر علاقه به شما هک شد اما تو اون فضا اصلا جای این حرفها نبود. سرجمع حدود 15 دقیقه پشت سرهم حرف زدم که بهمین خاطر اصلا دیگه نوبت به دوستان دیگه هم نرسید. اونجا صحبتهای مختلفی مطرح شد اما مهمترین حرف همونی بود که چندروز پیش تو همین وبلاگ تیتر کردم دیروز گفتم آقای فیاضی من خیلی شما رو نمیشناسم اما از سخنرانی و فضای جلسه امروز اینطور برداشت کردم که بوی سوم تیر میاد...بهمین خاطر هم هر کاری که از دستم برمیاد حتما براتون انجام میدم ولو اینکه آمل یا تهران باشم...
تو این چند دقیقه ای که همینطوری داشتم میحرفیدم ایشون خیلی پدرانه و با محبت به همه حرفهای ما گوش داد و خیلی تشکر کرد. آخر کار که میخواستیم از ماشین بیرون بیایم گفتم آقای فیاضی من حسینی 6 بهمنم. اینو که گفتم باز دوباره کلی تشکر کرد و انتقاد از بی اخلاقی رقیب بی تقوا...
پایگاه خبری تحلیلی 6 بهمن در روز 20 فروردین 1390 راه اندازی شد و پس از حدود ده ماه فعالیت و پس از آنکه فیلمی درباره خلاف واقع گویی های احمد ناطق نوری منتشر کرد، هک شد. در این وبلاگ قرار است دوستانی که با سایت "6 بهمن" مرتبط بودند، دغدغه هایشان را قلمی کنند؛ اگر بگذارند...